برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1438 100 1

Clay

/ˈkleɪ/ /kleɪ/

معنی: خاک رس، گل، رس، سفال، خاک کوزه گری
معانی دیگر: گل آجر، سفالی، خاک معدنی، خاکه ی معدنی (که دارای ذرات فلز است)، (مجازی) بدن انسان، خاکستر (جسد خاکستر شده)، رسی، گلی، هنری کلی (دولتمرد و ناطق امریکایی)

بررسی کلمه Clay

اسم ( noun )
مشتقات: clayey (adj.), clayish (adj.)
عبارات: feet of clay
(1) تعریف: earth that consists mainly of hydrated silicates of aluminum, and is used for making bricks, pottery, and tiles.

(2) تعریف: wet earth or ground; mud.

(3) تعریف: earth, symbolically regarded as the source material of the human body.

واژه Clay در جمله های نمونه

1. clay is plastic
گل رس دیس پذیر است.

2. glazed clay vases
گلدان‌های سفالی و لعاب‌دار

3. a clay pot
دیگ سفالین،دیزی

4. heat causes clay to bind
حرارت موجب سخت شدن خاک کوزه‌گری می‌شود.

5. to impress clay with a die
گل را با قالب نقش دار کردن

6. to temper clay by moistening and kneading
گل رس را با نم زدن و مالیدن به عمل آوردن

7. feet of clay
نقطه‌ی ضعف (در شخصیت)،عیب،کاستی

8. inscriptions found on clay tablets
برنگاشته‌هایی که روی خشت حک شده است.

9. picking the hard clay
کندن خاک سفت (با کلنگ)

10. shaping bricks from clay
گل را به شکل خشت درآوردن،از گل خشت ساختن

11. to model in clay
با گچ نمونه سازی کردن

12. god breathed spirit into clay
خداوند در گل جان دمید.

13. he was kneading the clay into perfect smoothness
او گل (کوزه‌گری) را می‌سرشت و کاملا نرم می‌کرد.

14. (hafez) . . . . they kneaded man's clay into ...

مترادف Clay

خاک رس (اسم)
argil , clay , bole , pug
گل (اسم)
mud , clay , lair , blossom , flower , silt , slob , slobber , slosh
رس (اسم)
clay
سفال (اسم)
shard , clay , earthenware , tile , terracotta
خاک کوزه گری (اسم)
clay , potter's clay

معنی عبارات مرتبط با Clay به فارسی

(خاک شناسی) دسته ای از خاک های کانی که اکثر آنها حاوی سیلیکات آلومینیم هستند
(کشاورزی) لایه ای از خاک رس که جلو رشد و پایین رفتن ریشه ی گیاه را می گیرد، رس لایه، رس رگه
(در تمرین تیراندازی شکارچیان) بشقابک سفالی (که به هوا پرتاب می شود و به آن تیر می اندازند)
گود، خاک رس
(زمین شناسی)، سنگ رسی، سنگی که از متحجر شدن خاک رس تشکیل شده است
چینه
تنبوشه
خاک چینی، گل چینی
نقطه ی ضعف (در شخصیت)، عیب، کاستی
گل کوزه گری
خاک نسوز، گل بوته، گل اتشتاب
گل سفید (ویژه ی سفید کاری و ساختن سر چپق و غیره)، (با گل سفید) سفید کردن، گل سفید ویژه سفیدکاری و ساختن سرچپق و چاپ چلوار، باگل سفید پاک کردن
خاک چینی، گل چینی
خاک کوزه گری خاک کوزه گری
...

معنی Clay در دیکشنری تخصصی

[خودرو] خاک فعال
[شیمی] خاک رس
[عمران و معماری] خاک رس - رس
[مهندسی گاز] خاک رس
[زمین شناسی] رس - ذرات دارای اندازه کمتر از 2 میکرون و دارای خاصیت کلوییدی -
در زمین شناسی : الف) قطعه یا ذره سنگ یا کانی یا ذرات تخریبی با ترکیب رسی (معمولاً یک ذره بلورین یک کانی رسی)، کوچکتر از یک دانه بسیار ریز سیلت و دارای قطر کمتر از شش هزارم میلی متر (6 میکرون یا 0.00016 اینچ یا 8 فی). این اندازه حدوداً حد بالایی اندازه ذره ای است که می تواند نشان دهنده خصوصیات کلوئیدی باشد. - ب) یک رسوب طبیعی با سنگ نرم ناپیوسته، خاکی و بشدت ریز دانه که عمدتاً از ذرات در اندازه رس یا ذرات کلوئیدی ساخته شده اند. این رس وقتی با آب مخلوط شود تشکیل یک توده موم سان و قابل قالب گیری را می دهد که شکل خود را بعد از خشک شدن حفظ می نماید و محکم و سخت می گردد. - ج) یک اصطلاح که معمولاً برای هر رسوب ریز دانه، چسبنده نرم بکار می رود. - در خاک شناسی : الف) اصطلاحی که در ایالات متحده آمریکا و توسط جامعه بین المللی علوم خاک برای یک ذره سنگ یا کانی در خاک استفاده می شود که دارای قطری کمتر از 2 میکرومتر باشد (2 میکرون). - ب) خاک رس - ج) کانی رسی.
در مهندسی : مواد خمیری یا موم سان که عمدتاً از ذراتی تشکیل شده اند که دارای قطری کمتر از 0.074 میلی متر می باشند. مقایسه شود با سیلت.
[نساجی] خاک رس
[خاک شناسی] رس
[پلیمر] خاک رس
[آب و خاک] رس
[زمین شناسی] رس با سنگ آتشزنه اصطلاحی که بطور غیرمشخص و نادقیق برای هر نهشته رس – فلینت که بر روی گچ واقع می شود، استفاده می گردد.
[سینما] متحرک سازی موم
[نفت] مته ی خاک رس
Clay ball | clayball | clayball ...

معنی کلمه Clay به انگلیسی

clay
• family name; cassius clay (born 1942, known as muhammad ali ), american boxer
• type of soil used to make pottery and bricks, soil which contains high percentage of silicates of aluminum
• clay is a type of earth that is soft when it is wet and hard when it is baked dry. clay is used to make things such as pots.
clay bricks
• rectangular-shaped clay block used for building
clay court
• tennis court with a clay surface
clay pigeon
• disk of baked clay hurled into the air as a target in skeet shooting and trapshooting
ball clay
• fine highly plastic clay that turns nearly white after firing (used to manufacture fine ceramics)
cassius clay
• (born 1942, known as muhammad ali) american boxer
fire clay
• heat resistant durable clay
modeling clay
• soft and moldable material that does not harden used for modeling sculptures
modelling clay
• soft moldable substance that never hardens, type of clay used to create sculptures and figurines
red clay
• brownish red clay from deep sea deposit and usually contains iron oxide

Clay را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

yalda
خاک رس
محمد خسروی
توضیح واژه clay:
a kind of heavy earth that becomes hard when it is dry.
مثال:
Clay pots
Jj
خمیر بازی
التن قاسمپور
خاک رس،گل رس
Nima
"honor comes to bless the turf that wraps their clay"
معنی بقایای جسم رو هم می ده. (خاک، جسم، جسم فانی)
هانده ارچل
خمیر بازی هم معنی میده
Reyhan
علاوه بر معانی فوق ، می تواند مفهوم جسد و جنازه را هم برساند.
یگانه
به رنگ گل رس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی clay
کلمه : clay
املای فارسی : کلی
اشتباه تایپی : زمشغ
عکس clay : در گوگل

آیا معنی Clay مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )