برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

Chronometer

/krəˈnɒmɪtər/ /krəˈnɒmɪtə/

معنی: زمان سنج، کرونومتر، گاه شمار، وقتنگار، گاه نگار
معانی دیگر: (ساعت بسیار دقیق برای زمان سنجی مسابقات و تجربیات علمی و غیره) گاه سنج، ثانیه شمار

بررسی کلمه Chronometer

اسم ( noun )
مشتقات: chronometric (adj.), chronometrical (adj.), chronometrically (adv.)
• : تعریف: a clock or other timepiece designed to keep time with exceptional precision.

واژه Chronometer در جمله های نمونه

1. A chronometer is hidden within all words, and in each length of nucleic acid.
[ترجمه ترگمان]یک زمان‌سنج در تمام کلمات، و در هر طول اسید نوکلئیک پنهان است
[ترجمه گوگل]یک سنجش ساعت در تمام کلمات و در هر طول اسید نوکلئیک پنهان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The maritime chronometer took Britain to pre-eminence in safe navigation and helped secure the empire.
[ترجمه ترگمان]زمان‌سنج دریا بریتانیا را به پیش از برتری در دریانوردی ایمن برد و به تامین امنیت امپراطوری کمک کرد
[ترجمه گوگل]کرونومتر دریایی بریتانیا را به عنوان نخست وزیر در ناوبری امن و به ایمنی امپراتوری کمک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The chronometer confirmed his flying time since the aerial refuelling over Omsk, tallying with the covered distance on the on-board computer.
[ترجمه ترگمان]زمان‌سنج زمان پرواز خود را از زمان سوخت‌گیری هوایی بر فراز اومسک، تطبیق با فاصله پوشش داده‌شده روی کامپیوتر روی صفحه، تایید کرد
[ترجمه گوگل]زمان سنج هواپیما زمان خود را از زمان پر کردن هواپیما در امسک تایید کرد، و با فاصله پوشش داده شده بر روی کامپیوتر در حال اجرا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Chronometer

زمان سنج (اسم)
chronometer , timer , clock , chronoscope
کرونومتر (اسم)
chronometer , stopwatch
گاه شمار (اسم)
chronometer , chronoscope , timepiece
وقتنگار (اسم)
chronometer
گاه نگار (اسم)
chronometer

معنی Chronometer در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] زمان سنج ، ثانیه شمار
[زمین شناسی] زمان سنج ، ثانیه سنج
[ریاضیات] زمان سنج، کرونومتر

معنی کلمه Chronometer به انگلیسی

chronometer
• instrument designed for the exact measurement of time

Chronometer را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی chronometer

کلمه : chronometer
املای فارسی : چرنمتر
اشتباه تایپی : زاقخدخئثفثق
عکس chronometer : در گوگل

آیا معنی Chronometer مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )