برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1409 100 1

Choked


System.String[]

واژه Choked در جمله های نمونه

1. a choked voice
صدای گرفته (در اثر احساسات)

2. he choked two or three times while talking
دو سه بار در حین صحبت حرف در گلویش گیر کرد.

3. she choked back her anger
او خشم را در درون خود خفه کرد.

4. leaves have choked the gutter
برگ‌ها جوی را مسدود کرده‌اند.

5. he was too choked to say anything more
او آن قدر عصبانی بود که صدایش بیرون نمی‌آمد.

6. the wheat field is choked with weeds
علف مزرعه‌ی گندم را فرا گرفته است.

7. he locked his legs around my neck and almost choked me to death
او پاهایش را دور گردنم قفل کرد و نزدیک بود خفه‌ام کند.

8. She almost choked to death in the thick fumes.
[ترجمه ترگمان]نزدیک بود با دود غلیظ خفه شود
[ترجمه گوگل]او تقریبا در دماهای ضعیف به مرگ جان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They'd ruthlessly choked off all opposition to their plans.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها بی‌رحمانه مخالفت کرده بودند
[ترجمه گوگل]آنها بی رحمانه مخالفت خود را با برنامه هایشان قطع کردند
[ترجمه شما ...

مترادف Choked

خفه (صفت)
stuffy , muggy , hoarse , choked , strangled , suffocated , choky

معنی کلمه Choked به انگلیسی

choked
• strangled, unable to breathe; blocked, obstructed; totally full
• if you say something in a choked voice, your voice does not have its full sound, because you are upset or afraid.
choked on his food
• was unable to breathe because food was stuck in his throat
choked voice
• low voice, voice which is difficult to hear because it is soft and uneven
choked with tears
• overcome with sadness, crying so hard that one can hardly talk or breathe

Choked را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
صفت) شوکه، عصبانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chokedکلمه : choked
املای فارسی : چکد
اشتباه تایپی : زاخنثی
عکس choked : در گوگل

آیا معنی Choked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )