🔸 معادل فارسی:
• سرشاخ شدن، سر جنگ داشتن، دعوا راه انداختن
• با هم درگیر شدن ( لفظی یا فکری ) ، کل کل کردن
• به شدت مخالف هم بودن و جر و بحث کردن
• اصطکاک داشتن ( در رابطه یا همکاری )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
"The president and Congress have been butting heads over the budget for months. "
رئیس جمهور و کنگره ماه هاست که سر بودجه با هم سرشاخ شده اند.
"My brother and I used to butt heads all the time when we were teenagers. "
من و برادرم وقتی نوجوان بودیم همیشه با هم کل کل می کردیم.
"She's a strong - willed manager who often butts heads with her subordinates. "
او مدیری بااراده است که اغلب با زیردستانش سر جنگ دارد.
• سرشاخ شدن، سر جنگ داشتن، دعوا راه انداختن
• با هم درگیر شدن ( لفظی یا فکری ) ، کل کل کردن
• به شدت مخالف هم بودن و جر و بحث کردن
• اصطکاک داشتن ( در رابطه یا همکاری )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
رئیس جمهور و کنگره ماه هاست که سر بودجه با هم سرشاخ شده اند.
من و برادرم وقتی نوجوان بودیم همیشه با هم کل کل می کردیم.
او مدیری بااراده است که اغلب با زیردستانش سر جنگ دارد.
درگیر تعارض شدن یا وارد اختلاف نظر شدید شدن
درگیر بودن
سر و کله زدن
به نوعی وقت تلف کردن
سر و کله زدن
به نوعی وقت تلف کردن
تو سرو کله هم زدن
به عنوان طرف مخالف بحث کردن
با سر به حریف زدن