فوران کرد - جوشید - غَلَیان کرد
My entire life consisted in elaborating what had burst forth from the
unconscious
تمام زندگی من، شامل تفصیل آن چیزی شد که از ناخودآگاه فوران کرده بود
( کتاب سرخ - کارل گوستاو یونگ - یادداشت نویسنده )
تمام زندگی من، شامل تفصیل آن چیزی شد که از ناخودآگاه فوران کرده بود
( کتاب سرخ - کارل گوستاو یونگ - یادداشت نویسنده )
سر برآوردن
چیزی یا شخصی که آزاد می شود یا با انرژی یا شدت زیاد بیرون می آید.
مثال؛
... [مشاهده متن کامل]
شکفتن
منتشر کردن
بیرون جهیدن