bumping


شیمى : پلغ زدن

جمله های نمونه

1. the children went bumping down the stairway
بچه ها تلپ تلپ کنان از پلکان پایین می رفتند.

تخصصی

[شیمی] پلغ زدن
[نساجی] کوبیدن دفتین ( که از عیوب آن است ) - اشکالی در دستگاه بافندگی تاری و پودی

پیشنهاد کاربران

یکی از معانی ممکن:
( در تالارهای گفتمان اینترنتی یا همان forums ) به عملِ فرستادن یک پیغام ( post ) برای بالا آمدنِ یک تالارِ ( topic ) نهفته در بین تالارهای دیگر و برای جلب توجه به آن اطلاق می گردد. مثلاً اگر تالار جدیدی را تشکیل دادید و بعد از مدت ها، کسی در آن پاسخی نداد و در زیر تالارهای دیگر گم وگور شد، می توانید بنویسید "bump" ( یا هر چیز دیگری برای جلب توجه؛ ولی خود واژه ی "bump" متداول تر است ) تا بالا بیاید و توجه کاربران را جلب کند.
...
[مشاهده متن کامل]

* برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام مهدی ( عج ) و پیروزی حق صلوات *
*** جملاتی مانند زیر که به منظور جلب توجه به یک تالار فرستاده شوند، مصداق bumpکردن هستند: ***
Bump.
بامپ.
Is this site dead or what?
آیا این تارنما مُرده ( متروکه شده ) ؟
It's been a week. Any response?
یه هفته گذشته است. کسی جوابی دارد؟
Has anyone found a way to solve that bug yet?
آیا کسی راهی برای حل آن باگ ( مشکل نرم افزاری ) پیدا کرده؟
*** مثال زیر می تواند در پاسخ به یک bump باشد: ***
Dude, stop bumping. No one could care less.
رفیق، بامپ کردن رو متوقف کن. هیچ کسی اهمیتی [به تالار تو] نمی ده.
Keep bumping and I'll lock your topic.
به بامپ کردن ادامه بده تا تالار تو رو قفل کنم.
Sorry but bumping is a big no - no here. Please be patient.
متاسفم؛ ولی در اینجا، بامپ کردن غیرقابل قبول است. لطفاً شکیبا باشید.

برخورد، مواجهه
bumping ( شیمی )
واژه مصوب: پُلُغ زدن
تعریف: جوشش ناگهانی یک مایع براثر گرمایش شدید که در نتیجۀ آن حباب هایی شکل می گیرد که فشاری بیش از فشار جوّ دارند
چاله و چوله
تخصصی الکترونیک: شبیه سرعتگیر
برخورد کردن