bum rush
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• هجوم آوردن / یورش بردن ( به صورت جمعی و ناگهانی )
• ( در کاربرد عامیانه ) به زور و با سرعت وارد جایی شدن
• ( در کاربرد روزمره ) به تعداد زیاد و بی رویه به سمت چیزی هجوم بردن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
Thousands of fans bum - rushed the stadium gates.
هزاران هوادار به طور ناگهانی و بی رویه به دروازه های استادیوم هجوم آوردند.
Don't bum - rush the stage; wait for your turn.
بی رویه به سمت صحنه هجوم نبرید؛ نوبت خود را صبر کنید.
They tried to bum - rush the store during the sale.
آنها در طول حراج سعی کردند به طور ناگهانی و بی رویه به فروشگاه هجوم ببرند.
• هجوم آوردن / یورش بردن ( به صورت جمعی و ناگهانی )
• ( در کاربرد عامیانه ) به زور و با سرعت وارد جایی شدن
• ( در کاربرد روزمره ) به تعداد زیاد و بی رویه به سمت چیزی هجوم بردن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
هزاران هوادار به طور ناگهانی و بی رویه به دروازه های استادیوم هجوم آوردند.
بی رویه به سمت صحنه هجوم نبرید؛ نوبت خود را صبر کنید.
آنها در طول حراج سعی کردند به طور ناگهانی و بی رویه به فروشگاه هجوم ببرند.
داغون کردن
1. هجوم
2. با زور چیزی رو به دست گرفتن
2. با زور چیزی رو به دست گرفتن