bulk

/ˈbəlk//bʌlk/

معنی: توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، بصورت توده جمع کردن، انباشتن
معانی دیگر: گندگی، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، ستبرا، قلمب، عمده، بسته بندی نشده، به طور یکجا، سترگ کردن یا شدن، حجیم کردن یا شدن، گنده کردن یا شدن، اهمیت پیدا کردن، (در مورد خوراک) جاگیر، شکم پرکن، دارای مواد زبر و لینت آور، (قدیمی) بخش پیش آمده ی جلو کشتی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: in bulk
(1) تعریف: large size or volume.
مترادف: largeness
مشابه: amplitude, bigness, dimensions, immensity, magnitude, mass, proportions, size, volume

- The crate's bulk made it hard to move.
[ترجمه ربابه دریس حمادی] بزرگی مخزن باعث شد که آن بسختی به حرکت در آید.
|
[ترجمه ترگمان] جثه بزرگ جعبه آن را سخت تکان داد
[ترجمه گوگل] مخزن بزرگ باعث شد که حرکت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the larger portion of something; most.
مترادف: majority, mass
مشابه: body, lion's share, most, preponderance

- She finished the bulk of her work before midnight.
[ترجمه ترگمان] قبل از نیمه شب، قسمت اعظم کارش را تمام کرد
[ترجمه گوگل] او قبل از نیمه شب بخش عمده ای از کار خود را تمام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: food, such as cellulose or dietary fiber, that aids digestion.
مترادف: fiber, roughage
مشابه: bran, cellulose, light

- You should get more bulk in your diet by eating vegetables and whole grains.
[ترجمه ترگمان] شما باید با خوردن سبزیجات و دانه کامل بیشتر به رژیم غذایی خود برسید
[ترجمه گوگل] شما باید با خوردن سبزیجات و دانه های کامل مواد غذایی بیشتری را در رژیم غذایی خود دریافت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: goods or cargo not packaged in small units.
مشابه: goods, merchandise, quantity, volume, wares
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bulks, bulking, bulked
(1) تعریف: to be or seem to be large or important.
مشابه: hulk, loom, tower, weigh

- The possibility of war bulks large in our thoughts.
[ترجمه ترگمان] امکان جنگ بزرگ در افکارش وجود دارد
[ترجمه گوگل] احتمال بروز جنگ در افکار ما زیاد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to grow larger or become more important.
مشابه: enlarge, expand, grow, increase, thicken, wax, widen
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to become larger or more massive.
مشابه: enlarge, expand, grow, increase, thicken, widen

جمله های نمونه

1. bulk good suppliers
فروشندگان کالای عمده (قلمب)

2. bulk buy
عمده خریدن،یکجا خریدن

3. its bulk is twice that of an elephant
گندگی آن دو برابر فیل است.

4. the bulk of his days are spent quietly
اکثر روزهای خود را به آرامی می گذراند.

5. the bulk of his money was spent on gambling
بیشتر پول او صرف قمار شد.

6. the bulk of the population
انبوه جمعیت،اکثریت مردم

7. in bulk
به طور عمده (در مقابل خرده فروشی)،بسته بندی نشده،به مقدار زیاد،قلمبه

8. we move bulk traffic over long distances
ما محمولات فله ای را به فواصل دوردست حمل می کنیم.

9. anything bought in bulk is cheaper
هرچیزی که به طور عمده خریداری شود ارزان تر است.

10. a man of rustam's bulk
مردی به تنومندی رستم

11. we don't have enough money to bulk buy our food
ما آن قدر پول نداریم که مواد غذایی خود را به طور عمده خریداری کنیم.

12. Sloping walls on the bulk of the building create an optical illusion.
[ترجمه ترگمان]دیواره ای Sloping بر روی قسمت عمده ساختمان یک توهم نوری ایجاد می کنند
[ترجمه گوگل]دیوارهای شیب دار بر روی اکثر ساختمان ها یک توهم نوری را ایجاد می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The bulk of the people voted.
[ترجمه ترگمان]اکثریت مردم رای دادند
[ترجمه گوگل]اکثریت مردم رای دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The bulk of consumers are based in towns.
[ترجمه ترگمان]بخش عمده مصرف کنندگان در شهرها هستند
[ترجمه گوگل]بخش عمده ای از مصرف کنندگان در شهرها قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Use extra vegetables to bulk up the omelette.
[ترجمه ترگمان]از سبزیجات اضافی برای اضافه کردن املت استفاده کنید
[ترجمه گوگل]استفاده از سبزیجات اضافی برای بزرگ کردن املت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Adding five chapters will bulk up this book.
[ترجمه ترگمان]اضافه کردن پنج شعبه این کتاب را تشکیل می دهد
[ترجمه گوگل]اضافه کردن پنج فصل بزرگ خواهد شد این کتاب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The bulk of the work has been finished.
[ترجمه ترگمان]بخش عمده کار به پایان رسیده است
[ترجمه گوگل]بخش عمده ای از کار پایان یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Despite its bulk and weight, the car is extremely fast.
[ترجمه ترگمان]با وجود وزن و وزن آن، اتومبیل بسیار سریع است
[ترجمه گوگل]با وجود حجم و وزن آن، ماشین بسیار سریع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Numerous small contributions soon bulk up into a considerable sum.
[ترجمه ترگمان]سهم کوچکی از آن ها به زودی به مبلغ قابل توجهی افزایش یافت
[ترجمه گوگل]تعداد زیادی از مشاغل کوچک به زودی به مجموع قابل توجهی می رسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Heterosexual contact is responsible for the bulk of HIV transmission.
[ترجمه ترگمان]ارتباط چشمی مسئول بخش عمده انتقال اچ آی وی است
[ترجمه گوگل]تماس جنسی همجنس گرایانه مسئول عمده انتقال ویروس HIV است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

توده (اسم)
gross, stack, aggregate, accumulation, agglomeration, cumulation, mass, pile, lump, bulk, heap, volume, aggregation, hill, congeries, shock, block, wad, barrow, bloc, clot, cob, ruck, rick, dollop, conglomeration, cumulus, midden, riffraff, oodles, tump

میزان (اسم)
measure, rate, adjustment, bulk, criterion, level, amount, size, mete, balance, quantum, equilibrium, equipoise, dimension, scales

جسم (اسم)
material, matter, substance, bulk, flesh, body, corporality, corpus, corporeity, metal

تنه (اسم)
stock, bulk, frame, stem, body, trunk, corpus, jostle, push, shove

حجم (اسم)
mass, bulk, content, volume, voluminosity

اکثریت (اسم)
bulk, majority, feck

اندازه (اسم)
tract, limit, extent, measure, bulk, volume, span, size, gage, gauge, deal, scale, quantity, quantum, magnitude, measurement, meter, indicator, dimension

جثه (اسم)
bulk

جسامت (اسم)
bulk, voluminosity, corpulence, corpulency

بصورت توده جمع کردن (فعل)
bulk

انباشتن (فعل)
assemble, accumulate, stack, fill, stuff, cumulate, hoard, bulk, agglomerate, hill, garner, stash, stow

تخصصی

[عمران و معماری] فله - غیرمظروف - حجم - انبوه - متورم شدن
[برق و الکترونیک] توده، کپه، حجمی
[مهندسی گاز] انبوه
[نساجی] ابنوه - توده - حجیم - پفکی - حجم بزرگی از کالای نساجی که تحت عملیات های مختلف نساجی قرار می گیرد
[ریاضیات] تنه، جسم، توده، انبوه، حجیم، دسته جمعی
[معدن] توده (عمومی)
[پلیمر] توده

به انگلیسی

• volume, mass; main part, most
inflate, cause to swell; play a considerable role
relating to or designed for the mass of people, large-scale, widespread, popular
an object's bulk is its large size, weight, or volume.
if you refer to the bulk of something or a group of things, you mean most of it or most of them.
if goods or products are handled, bought, or sold in bulk, they are handled, bought, or sold in large quantities, usually before they are put into packets or tins.
bulk is used to describe things that are large in size or exist in large quantities.

پیشنهاد کاربران

بخش اعظم ( چیزی )
پرحجم ، حجم دار

حجم افزودن ، حجم افزایی کردن
فله
فله ای
پزشکی : حجیم کننده ( مدفوع )
bulk sth out ، چیزی را حجیم تر کردن یا بزرگتر کردن
عمده
قطعات وابسته به تجهیزات اصلی
انبوه
the bulk of=حجم زیادی از، بخش عمده، قسمت اعظم
بزرگ
" عمده " و "حجم"
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما