build into


1- در درون چیزی قرار دادن یا تعبیه کردن، 2- بخشی از چیزی بودن یا کردن
شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• construct something as part of a whole; create something to be an integral part of something else

پیشنهاد کاربران

گنجاندن
شامل شدن، در خود داشتن ( to include )
ایجاد کردن
تعبیه کردن

قرار دادن، گذاشتن
منظور کردن، گنجاندن
It’s built into the price of the roomاین در قیمت اتاق منظور شده است
تعبیه کردنThere are three cash machines built into the wall.
در نظر گرفتن
لحاظ کردن
نهادینه کردن
1. به صورت . . . در آوردن
2. قرار دادن در، وارد . . . کردن
3. ساختن در، درآوردن در
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما