معنی: بی ادب، خشن، خشن در رفتارمعانی دیگر: (در رفتار و طرز حرف زدن) خشن و ناگه گوی، قلمبه گو، اهل پزگ زدن، تشری، بی حوصله (brusk هم می نویسند)، brusk : خشن در رفتار، پیش جواب
- He'd planned to ask the clerk a number of questions, but her brusque manner intimidated him.
[ترجمه گوگل] او قصد داشت چند سوال از منشی بپرسد، اما رفتار بی ادبانه او او را ترسانده بود [ترجمه ترگمان] او قصد داشت از منشی چند سوال بپرسد، اما رفتار خشن او او را ترسونده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[ترجمه گوگل]منشی او نسبتاً با من بداخلاق بود [ترجمه ترگمان]منشی او با من کمی خشن بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. The doctor spoke in a brusque tone.
[ترجمه گوگل]دكتر با لحن زشتي صحبت كرد [ترجمه ترگمان]دکتر با لحنی خشن گفت: [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. His manner was self-assured and brusque.
[ترجمه گوگل]رفتار او با اعتماد به نفس و بی ادبی بود [ترجمه ترگمان]رفتارش با لحنی مطمئن و خشن بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. His brusque manner hides a shy and sensitive nature.
[ترجمه گوگل]رفتار بی رحمانه او ماهیت خجالتی و حساسی را پنهان می کند [ترجمه ترگمان]رفتار خشن او طبیعت خجالتی و حساسی را پنهان می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Her brusque manner concealed a caring nature.
[ترجمه گوگل]رفتار وحشیانه او طبیعت دلسوزانه را پنهان می کرد [ترجمه ترگمان]رفتار خشن او طبیعت را پنهان می کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. Off steps a brusque and bristling figure, carrying a kitbag and casual in a crew-neck sweater.
[ترجمه گوگل]از پلهها بیرون میآید، چهرهای بیتفاوت و پر زرق و برق، با یک کیف دستی و معمولی با یک ژاکت یقه خدمه [ترجمه ترگمان]با گام های بلند و راست، هیکلی درشت و راست، با یک ژاکت مردانه [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. He is the kindest of men beneath his brusque exterior.
[ترجمه گوگل]او مهربانترین مردان زیر ظاهر بیرحمانهاش است [ترجمه ترگمان]او مهربان ترین مردم است که در زیر ظاهر خشن اوست [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. They are both logical and just a little brusque with me.
[ترجمه گوگل]آنها هر دو منطقی هستند و فقط با من کمی بی ادب هستند [ترجمه ترگمان]هر دو منطقی هستند و فقط کمی با من خشن هستند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. Major Hartley-Harrington's widow was a big, brusque woman, with muscular legs and a nose she could look down.
[ترجمه گوگل]بیوه سرگرد هارتلی-هرینگتون زنی درشت هیکل و بیحرم بود، با پاهای عضلانی و بینی که میتوانست به پایین نگاه کند [ترجمه ترگمان]بیوه میجر Hartley، زنی بزرگ و خشن بود با پاهای عضلانی و بینی که می توانست به پایین نگاه کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. He was pale, of brusque manners, somewhat given to affectation, but of immaculate dress and generous to his enemies.
[ترجمه گوگل]رنگ پریده، رفتاری بیرحمانه، تا حدودی محبتآمیز، اما لباسی بینقص و سخاوتمند نسبت به دشمنان داشت [ترجمه ترگمان]رنگش پریده بود و رفتاری خشن داشت که تا حدی تظاهر به تظاهر می نمود، اما از لباس تمیز و سخاوتمند نسبت به دشمنانش [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. Mathison's brusque style tends to irritate colleagues.
[ترجمه گوگل]سبک تند ماتیسون باعث عصبانیت همکاران می شود [ترجمه ترگمان]سبک خشن Mathison متمایل به تحریک همکارانش است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. He went out thinking that, behind all her brusque banter, she was a kindly little soul.
[ترجمه گوگل]او با این فکر بیرون رفت که پشت همه شوخیهای بیرحمانهاش، او یک روح کوچک مهربان است [ترجمه ترگمان]به این فکر افتاد که پس از آن all خشن، او روح مهربانی داشت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Her secretary was a little brusque on the phone.
[ترجمه گوگل]منشی او کمی در تماس تلفنی بود [ترجمه ترگمان]منشی او اندکی خشن بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• brusk, curt; rude, unpleasant someone who is brusque wastes no time when dealing with things and does not show much consideration for other people.
پیشنهاد کاربران
✨ از مجموعه لغات GRE ✨ ✍ توضیح: Speaking very few words in a way that might seem rude 🫦 🔍 مترادف: Curt, blunt ✅ مثال: His brusque reply made her feel uncomfortable
بی ادب ( در طرز سخن گفتن ؛ خلاصه کردن واژگان در جمله گویی که بی ادبانه باشد ) ◾ املای اصلی این واژه brusque است اما بعضاً بصورت غیر رسمی brusk مینویسند