bruising

پیشنهاد کاربران

کبودی
سخت و ناخوشایند
کوفتگی
( پیشامد یا واقعه ) تلخ
[روی کاغذ] لک و پیس افتادن
Miraculously he was thrown clear ( = out of the vehicle when it crashed ) and suffered nothing more than severe bruising
پرخاش - گرانه، پر تنش
1 - اگر اسم باشد به معنای کبودی
2 - اگر صفت باشد به معنای دشوار و ناخوشایند است.
bruising ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: ضرب دیدگی
تعریف: صدمه دیدن سطح مواد غذایی، به ویژه میوه ها و سبزی ها براثر عوامل مکانیکی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما