bruised feeling

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
احساس رنجش • دلخوری عمیق • آزردگی خاطر • احساس جریحه دار شدن غرور یا عواطف
🔸 مثال ها:
His rejection left me with a bruised feeling.
رد شدن از سوی او باعث شد احساس رنجش و آزردگی کنم.
...
[مشاهده متن کامل]

She tried to hide her bruised feelings after the criticism.
او تلاش کرد رنجش و آزردگی خاطرش را پس از آن انتقاد پنهان کند.
He made a joke about her work, leaving her with bruised feelings.
او درباره کارش شوخی کرد و باعث شد احساس کند غرورش جریحه دار شده است.