brought

/brɔːt//brɔːt/

زمان گذشته و اسم مفعول فعل: bring، اورد، رساند، موجب شد

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of bring.

جمله های نمونه

1. floods brought misery to the farmers of that region
سیل کشاورزان آن ناحیه را دچار فلاکت کرد.

2. he brought his brother along
او برادرش را همراه خود آورد.

3. he brought his considerable knowledge to bear on the delegates
او نمایندگان را تحت تاثیر اطلاعات گسترده ی خود قرار داد.

4. he brought his machine to a halt
او اتومبیل خود را متوقف کرد.

5. he brought presents for his children
برای فرزندانش هدایایی آورد.

6. he brought shame to his family
موجب ننگ خانواده ی خود شد.

7. he brought the rifle down to the present
تفنگ را پایین آورد و قراول رفت.

8. satan brought about the damnation of his soul
شیطان موجب جهنمی شدن روح او گردید.

9. she brought word that her master was dying
خبر آورد که اربابش در حال نزع بود.

10. war brought death and famine
جنگ مرگ و قحطی آورد.

11. balance brought forward
نقل تراز از صفحه ی قبل

12. be brought to bed (of)
(قدیمی) زادن،به دنیا آوردن

13. he has brought up his children to be irreligious
بچه هایش را غیرمذهبی بار آورده است.

14. he was brought back into the lap of the church again
دوباره او را به آغوش کلیسا باز گرداندند.

15. heavy taxes brought the people to their knees
مالیات های سنگین مردم را به زانو درآورد.

16. her story brought tears to our eyes
داستان او ما را به گریه انداخت (اشک به چشمانمان آورد).

17. his actions brought his nation into contempt
اعمال او موجب سرافکندگی ملت او شد.

18. his behavior brought dishonor to his family
رفتار او خانواده اش را رسوا کرد.

19. his generosity brought applause from the boys
سخاوت او تحسین پسران را برانگیخت.

20. his story brought tears to my eyes
داستانش اشک در چشمانم جاری کرد.

21. our fire brought down two enemy planes
آتش ما دو هواپیمای دشمن را به زیر آورد.

22. shah abbas brought many artists and craftsmen to esfahan
شاه عباس هنرمندان و صنعتگران زیادی را به اصفهان آورد.

23. she was brought on an ambulance
او را با آمبولانس آوردند.

24. some deputies brought a motion to censure the government
برخی از نمایندگان در خواست استیضاح دولت را کردند.

25. that book brought him into public notice
آن کتاب نظر جامعه را به او معطوف کرد.

26. the accusations brought against him were not answerable
اتهامات وارد بر او قابل دفاع نبود.

27. they had brought a melon as gift
خربزه آورده بودند ارمغان.

28. this innovation brought him fame and fortune
این نوآوری برایش شهرت و ثروت آورد.

29. when they brought her in she was still in a daze
هنگامی که او را آوردند هنوز در حالت گیجی بود.

30. when they brought in the coffin, a deep hush filled the room
وقتی تابوت را آوردند سکوت عمیقی اتاق را فراگرفت.

31. a blow that brought the water to his eyes
ضربه ای که اشک به چشمانش آورد.

32. our fighter planes brought down two enemy bombers
هواپیماهای شکاری ما دو بمب افکن دشمن را به زیر آوردند.

33. repeated crop failures brought on famine
ضایع شدن پی درپی محصولات موجب قحطی شد.

34. the hotel maid brought me some extra towels
خدمتکار هتل برایم حوله ی اضافی آورد.

35. the meeting was brought forward to monday
گردهمایی را به دوشنبه جلو انداختند.

36. the olympic champions brought glory to their country
قهرمانان المپیک برای کشور خود افتخار کسب کردند.

37. the train was brought to a sudden stop
ناگهان ترن متوقف شد.

38. why has god brought us here?
چرا خداوند ما را به این جهان آورده است ؟

39. his latest book has brought eulogies from the critics
کتاب اخیر او مورد ستایش هنرسنجان قرار گرفته است.

40. one of mehri's patients brought her a bottle of rose water
یکی از بیماران مهری برایش یک شیشه گلاب آورد.

41. the booties nadder shah brought from india
غنایمی که نادرشاه از هند آورد

42. the land can be brought under cultivation without detriment to the environment
زمین را می شود بدون صدمه به محیط زیست زیر کشت آورد.

43. the separation which he brought about in the church has not healed yet
تفرقه ای که او در کلیسا ایجاد کرد هنوز التیام نیافته است.

44. the smell of food brought the water to his mouth
بوی خوراک آب به دهانش آورد.

45. france and germany were also brought in as parties to the treaty
فرانسه و آلمان هم به عنوان امضا کنندگان عهدنامه پذیرفته شدند.

46. it was her acting that brought the story alive
بازی او بود که به داستان جان بخشید.

47. see what flowers i have brought you!
ببین چه گل هایی برایت آورده ام !

48. the changes that are naturally brought by time
دگرگونی هایی که به طور طبیعی توسط زمان به وجود می آیند

49. looks like something the cat brought in (or dragged in)
خیلی کثیف است،مثل چیزی که گربه به خانه آورده است

50. the judge dismissed all the charges brought against him
قاضی کلیه ی اتهامات وارده برعلیه او را مردود اعلام کرد.

51. do you know the piece he had brought with him last night?
تیکه ای را که دیشب آورده بود می شناسی ؟

52. he said the guests were good and brought gifts, blah, blah, blah
او گفت مهمانان خوب بودند و هدیه آوردند. . . و از این قبیل حرف های بی مزه.

53. he was exonerated from all the charges brought against him
او در برابر کلیه ی اتهامات وارده بی گناه شناخته شد.

54. it is a good thing that we brought the umbrella
چه خوب شد که چتر را با خود آوردیم.

55. he confessed to three of the four charges brought against him
او به سه تا از چهار اتهام وارده علیه او اقرار کرد.

56. after greetings, he eyed the letter the lass had brought
پس از سلام و احوالپرسی به نامه ای که دخترک آورده بود نظر افکند.

57. the doctor inserted his finger in the wound and brought out the bullet
دکتر انگشت خود را در زخم فرو برد و گلوله را بیرون آورد.

به انگلیسی

• brought is the past tense and past participle of bring.

پیشنهاد کاربران

آوردن
منقول
برگرداندن
Brought up= بزرگ شدن
Example :
I was born in savadkooh but I was brought up in Qaemshahr
آورده شده، موجب شده از. . . ،
گذشته فعل bring
گذشته bring
آورده شده
نقل شده
آورده شده
در حقوق:اقامه کردن
رفتن و اوردن
گذشته:bring
گذشته ی bring
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما