boundaries

جمله های نمونه

1. ephemeral boundaries
مرزهای موقت

2. indefinite boundaries
مرزهای نامشخص

3. the park's boundaries are clearly staked
حدود پارک به طور واضح معین شده است.

4. they designated the boundaries of the land
آنها حدود زمین را تعیین کردند.

5. stakes driven into the ground marked the boundaries of his land
چوب هایی که به زمین فرو کرده بودند حدود زمین او را معین می کرد.

پیشنهاد کاربران

حدود
خط قرمزها
مرز ها
حدومرزها
مرز
حد و حدود
حاشیه
محدودیت
حد و حدودت رو رعایت کن
چارچوب
محدوده
سرحدات، حدود و ثغور، محدودیت ها
حد و حدودت رو رعایت کن.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما