bounce off

شبکه مترجمین ایران

به انگلیسی

• rebound off, bounce against and spring back, ricochet off

پیشنهاد کاربران

کمانه کردن

بازتاب کردن
منعکس کردن
rebound off، منعکس کردن، بازتاب کردن
پژواک، بازتابش، بازتاب، کمانش، کمانه کردن
نادیده گرفتن، در رابطه با امواج نیز صادق است
نظر کسی را در مورد موضوعی پرسیدن
برخورد جسمی به سطحی و تغییر جهت دادن آن، تست کردن ایده های مختلف ( تضارب آراء )
The ball bounced off Dalton's hands and back in to Mitch's face!
درکل معنی برگشتن بازتاب یا کمونه کردن میده
bouncing off
برخوردن به ، برخورد کردن به
bounce an idea off someone
informal share an idea with another person in order to get feedback on it: he thrives on bouncing ideas off other people.
تا حدودی میشه یه دستی زدن ینی یه چی بگی که ببینی طرف چی میگه
• You can bounce ideas off them and benefit from their expertise, as they have often been self - employed themselves.
از نظر دیگران بهره بردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما