خراب کاری کردن، گند زدن یا بد و ناقص انجام دادن یک کار
مثال:
۱. Don't let him repair the computer; he will only botch it up.
اجازه نده کامپیوتر را تعمیر کند؛ او فقط خراب کاری می کند.
... [مشاهده متن کامل]
۲. I tried to fix the chair, but I totally botched it up.
سعی کردم صندلی را تعمیر کنم، اما کاملاً گند زدم.
۳. The singer botched up the performance by forgetting the lyrics.
خواننده با فراموش کردن متن آهنگ، اجرا را خراب کرد.
مثال:
اجازه نده کامپیوتر را تعمیر کند؛ او فقط خراب کاری می کند.
... [مشاهده متن کامل]
سعی کردم صندلی را تعمیر کنم، اما کاملاً گند زدم.
خواننده با فراموش کردن متن آهنگ، اجرا را خراب کرد.