bosom

/ˈbʊzəm//ˈbʊzəm/

معنی: بر، بغل، سینه، پیش سینه، خودمانی، در اغوش حمل کردن، بااغوش باز پذیرفتن، دارای پستان شدن، عزیز کردن، رازی را در سینه نهفتن
معانی دیگر: پستان (به ویژه پستان زن)، ممه، آغوش، درون، گرامی، عزیز، صمیمی، (دوزندگی) بالاتنه ی پیراهن زنانه، بخشی از لباس که سینه را می پوشاند، جلو سینه، سینه پوش، در آغوش گرفتن، بغل کردن، به جان خریدن، گرامی داشتن، نهفتن، در سینه داشتن، دارای پستان شدن درمورد دختران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the breasts of a human, esp. of a woman.
مترادف: breasts, bust
مشابه: chest, dugs, heart, jugs, knockers, teats, tits

(2) تعریف: the portion of a garment that covers the breasts.
مترادف: bandeau, bra, brassiere, halter
مشابه: blouse, bodice, dickey, shirt, T-shirt, vest, waist

(3) تعریف: the seat of thought, affection, or emotion; heart.
مترادف: breast, heart
مشابه: belly, core, guts, heartstrings, home, lap, quick, soul, womb

- Deep in his bosom he cherished her memory.
[ترجمه ترگمان] در اعماق سینه اش خاطره او را گرامی می داشت
[ترجمه گوگل] او عمیق در آغوش او حافظه اش را گرامی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a welcoming, familiar place; anything likened to a mother's bosom.
مترادف: home, refuge
مشابه: den, haven, heart, hearth, shelter

- the bosom of the family
[ترجمه ترگمان] در آغوش این خانواده است
[ترجمه گوگل] ساحره خانواده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, or worn over the breasts.
مشابه: mammary

(2) تعریف: intimate; confidential.
مترادف: confidential, intimate
مشابه: best, close, faithful, heart-to-heart, heartwarming, special

- bosom buddies
[ترجمه ترگمان] رفیق های جون جونی
[ترجمه گوگل] دوستان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bosoms, bosoming, bosomed
• : تعریف: to swell out, as a piece of loose clothing.
مترادف: billow, blouse, puff
مشابه: bag, balloon, flare

جمله های نمونه

1. a bosom friend
دوست صمیمی،دوست جون جونی

2. the bosom of the sea
در دل دریا

3. in the bosom of his own family
در آغوش (کانون) خانواده ی خودش

4. the sooty bosom of othello
سینه ی سیاه اتلو

5. in abraham's bosom
1- مدفون در جوار اجداد،متوفی 2- در صلح و صفا آرمیده 3- در بهشت

6. strain to one's bosom (or heart)
تنگ در آغوش گرفتن،به سینه فشردن

7. take someone to one's bosom
محبت کردن به،انس گرفتن به

8. to hold someone to ones' bosom
در آغوش گرفتن

9. she pressed the baby to her bosom
نوزاد را بر سینه ی خود فشرد.

10. Her ample bosom wobbled as she laughed.
[ترجمه ترگمان]وقتی می خندید سینه اش تکان می خورد
[ترجمه گوگل]او خیلی زود از خواب بیدار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Sakota was her cousin and bosom pal.
[ترجمه ترگمان]Sakota پسر عمو و pal بود
[ترجمه گوگل]ساکوتا پسرعمو و همسرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She strained the boy to her bosom.
[ترجمه ترگمان]کودک را به آغوش خود کشید
[ترجمه گوگل]او پسر را به گریه افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They were welcomed into the bosom of the Church.
[ترجمه ترگمان]آن ها به آغوش کلیسا خوشامد گفتند
[ترجمه گوگل]آنها در آغوش کلیسا استقبال کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She clutched her son tightly to her bosom.
[ترجمه ترگمان]پسرش را محکم در آغوش گرفت
[ترجمه گوگل]او پسرش را محکم به آغوش او گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A dark jealousy stirred in his bosom.
[ترجمه ترگمان]حسادت تیره در سینه اش تکان می خورد
[ترجمه گوگل]حسادت تاریک در آغوش او فرو می ریزد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. They were bosom friends.
[ترجمه ترگمان] اونا دوستای صمیمی بودن
[ترجمه گوگل]آنها عاشق هم بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بر (اسم)
land, mainland, bosom

بغل (اسم)
sheaf, armpit, bosom, oxter

سینه (اسم)
bosom, bust, chest, breast, thorax

پیش سینه (اسم)
bosom, plastron, shirtfront

خودمانی (صفت)
close, related, friendly, private, bosom, inner, intimate, familiar, comradely, heart-to-heart, hob-and-nob, hob-a-nob

در اغوش حمل کردن (فعل)
bosom

بااغوش باز پذیرفتن (فعل)
bosom

دارای پستان شدن (فعل)
bosom

عزیز کردن (فعل)
bosom, cherish

رازی را در سینه نهفتن (فعل)
bosom

به انگلیسی

• human chest; female breasts; section of a garment that covers the chest; source of thoughts and emotions, heart; warm and welcoming place
close, intimate (of a friend, etc.)
a woman's bosom is her breasts; an old-fashioned use.
if you are in the bosom of your family or of a community, you are among people who love and protect you; a literary use.
strong feelings are sometimes described as being in your bosom; a literary use.
a bosom friend is a very close friend; an old-fashioned use.

پیشنهاد کاربران

با آغوش پذیرفتن
دوست جانی
دوست جون جونی _برای مونث

For example :she is my bosom !
ترجمه: اون ( دختر ) رفیق جون جونیمه ( :
( Bosom ) [اصطلاح دریانوردی]ناحیه داخلی نبشی
قسمت جلوی لباس که سینه رو میپوشونه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما