صفت مرکب
🔸 معادل فارسی:
• از فرط بی حوصلگی کلافه / دیوانه شدن
• به شدت بی حوصله / خسته و کسل
• ( عامیانه ) از بی کاری مردن
🔸 مثال ها:
• They're bored out of their mind with nothing to do and the drugs kill the time.
... [مشاهده متن کامل]
آن ها از فرط بی حوصلگی کلافه اند و مواد مخدر وقتشان را می کُشد.
• I was bored out of my mind listening to that lecture.
از گوش دادن به آن سخنرانی از فرط بی حوصلگی داشتم دیوانه می شدم.
• The kids were bored out of their minds during the long car trip.
بچه ها در سفر طولانی با ماشین از فرط بی حوصلگی کلافه شده بودند.
🔸 معادل فارسی:
• از فرط بی حوصلگی کلافه / دیوانه شدن
• به شدت بی حوصله / خسته و کسل
• ( عامیانه ) از بی کاری مردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آن ها از فرط بی حوصلگی کلافه اند و مواد مخدر وقتشان را می کُشد.
از گوش دادن به آن سخنرانی از فرط بی حوصلگی داشتم دیوانه می شدم.
بچه ها در سفر طولانی با ماشین از فرط بی حوصلگی کلافه شده بودند.