borderline cruel

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تقریباً ظالمانه / مرزِ ظلم
• تا مرزِ بی رحمی / نزدیک به سنگدلی
• شبه ظالمانه / نیمه بی رحم
• آن قدر سخت که به ظلم می زند
🔸 مثال ها:
• His remarks about her appearance were borderline cruel.
...
[مشاهده متن کامل]

حرف هایش درباره ی ظاهرش تقریباً ظالمانه بود.
یعنی: آن قدر تند و زننده بود که تا مرز بی رحمی پیش رفت.
• The coach's treatment of the players was borderline cruel.
رفتار مربی با بازیکنان تا مرز بی رحمی می رفت.
یعنی: سخت گیری اش آن قدر زیاد بود که تقریباً ظلم به حساب می آمد.
• It was a borderline cruel joke, and nobody laughed.
این یک شوخی تقریباً ظالمانه بود و هیچ کس نخندید.
یعنی: شوخی آن قدر سنگین و آزاردهنده بود که به بی رحمی می زد.