🔸 معادل فارسی:
• اجرایِ قوانینِ مرزی / کنترلِ مرز
• نظارت و اعمالِ قانون در مرزها
• اقداماتِ اجرایی برای مدیریتِ ورود و خروج از مرز
🔸 مثال ها:
• "The government has increased border enforcement to prevent illegal immigration and smuggling. "
... [مشاهده متن کامل]
دولت برای جلوگیری از مهاجرتِ غیرقانونی و قاچاق، کنترلِ مرزها را افزایش داده است.
• "Border enforcement policies have become a central issue in the presidential election. "
سیاست هایِ اجرایِ قوانینِ مرزی به یک مسئله ی محوری در انتخاباتِ ریاست جمهوری تبدیل شده است.
• "Critics argue that strict border enforcement alone cannot solve the problem of undocumented migration. "
منتقدان استدلال می کنند که صرفاً اعمالِ قوانینِ سخت گیرانه ی مرزی نمی تواند مشکلِ مهاجرتِ غیرمجاز را حل کند.
🔸 نکته:
• تفاوتِ آن با "Border Control" یا "Border Security":
Border Control: کنترلِ مرز ( مفهومی گسترده تر که شاملِ نظارت، صدورِ روادید، و مدیریتِ تردد است ) .
Border Security: امنیتِ مرزی ( بر جنبه ی نظامی و امنیتیِ مرزها تأکید دارد ) .
Border Enforcement: اجرایِ قوانینِ مرزی ( بر جنبه ی عملیاتی و اعمالِ قانون متمرکز است، مانند بازداشت و اخراج ) .
• اجرایِ قوانینِ مرزی / کنترلِ مرز
• نظارت و اعمالِ قانون در مرزها
• اقداماتِ اجرایی برای مدیریتِ ورود و خروج از مرز
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
دولت برای جلوگیری از مهاجرتِ غیرقانونی و قاچاق، کنترلِ مرزها را افزایش داده است.
سیاست هایِ اجرایِ قوانینِ مرزی به یک مسئله ی محوری در انتخاباتِ ریاست جمهوری تبدیل شده است.
منتقدان استدلال می کنند که صرفاً اعمالِ قوانینِ سخت گیرانه ی مرزی نمی تواند مشکلِ مهاجرتِ غیرمجاز را حل کند.
🔸 نکته:
• تفاوتِ آن با "Border Control" یا "Border Security":
Border Control: کنترلِ مرز ( مفهومی گسترده تر که شاملِ نظارت، صدورِ روادید، و مدیریتِ تردد است ) .
Border Security: امنیتِ مرزی ( بر جنبه ی نظامی و امنیتیِ مرزها تأکید دارد ) .
Border Enforcement: اجرایِ قوانینِ مرزی ( بر جنبه ی عملیاتی و اعمالِ قانون متمرکز است، مانند بازداشت و اخراج ) .