boot off

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• . . . when he was booted off his scheduled speech slot on Wednesday so his boss could "set the tone" of the event.
. . . وقتی او را چهارشنبه از جایگاه سخنرانی برنامه ریزی شده اش بیرون انداختند تا رئیسش بتواند �لحن� رویداد را تعیین کند.
...
[مشاهده متن کامل]

• He was booted off the team after the scandal.
او پس از آن رسوایی از تیم بیرون انداخته شد.
• The company booted off several employees for violating the policy.
شرکت چند کارمند را به دلیل نقض سیاست ها اخراج کرد.
🔸 نکته:
تفاوت این فعل با Fire، Dismiss، و Kick out:
• Fire به معنای �اخراج کردن از کار� است و رسمی تر و جدی تر است؛ بیشتر در بافت شغلی و حقوقی به کار می رود.
• Dismiss به معنای �برکنار کردن / مرخص کردن� است و رسمی ترین واژه است؛ در بافت های حقوقی، اداری، و نظامی رایج است.
• Kick out به معنای �بیرون انداختن� است و غیررسمی است، اما کمتر از boot off بر �ناگهانی و تحقیرآمیز بودن� تأکید دارد؛ Kick out می تواند شامل بیرون کردن فیزیکی از یک مکان هم باشد.
• Boot off اما ترکیبی از �اخراج ناگهانی، غیررسمی، و اغلب تحقیرآمیز از یک موقعیت یا برنامه� را می رساند. توجه کنید که این فعل معمولاً با off می آید: boot somebody off ( something ) .

اخراج شدن به اجبار
طرد شدن
بیرون انداخته شدن