- After he'd talked about himself all through dinner and repeatedly insulted the waitress, she decided her date was a complete boor.
[ترجمه گوگل] بعد از اینکه در تمام مدت شام در مورد خودش صحبت کرد و بارها به پیشخدمت توهین کرد، او به این نتیجه رسید که قرار ملاقاتش کاملاً بی حال است [ترجمه ترگمان] بعد از این که در تمام مدت شام در مورد خودش حرف زده بود و بارها به مستخدمه توهین کرده بود، به این نتیجه رسید که قرار ملاقات او کاملا بی تربیت است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2)تعریف: a peasant or yokel, esp. a crude or illiterate one. • مترادف: bumpkin, churl, clodhopper, hayseed • متضاد: gentleman • مشابه: barbarian, hick, hillbilly, philistine, redneck, yokel
جمله های نمونه
1. She has thrown herself away upon that boor from sheer ignorance that better individuals existed!
[ترجمه مرضیه ابراهیمی] او با انکار این که افراد بهتری وجود دارند خودش را در مقابل آن مرد سخیف از بین برده بود.
|
[ترجمه گوگل]او از جهل محض که افراد بهتری وجود داشته اند، خود را به دور آن بیچاره انداخته است! [ترجمه ترگمان]او خود را از نادانی مطلق که اشخاص بهتر وجود دارند دور انداخته بود! [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. Damn sight more than that boor behind the bar.
[ترجمه گوگل]منظره لعنتی بیشتر از اون بوق پشت میله [ترجمه ترگمان] خیلی بیشتر از اون مرتیکه احمق پشت بار [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. Any boor with a fax machine and your phone number can deluge you with unwanted documents.
[ترجمه گوگل]هر بوری با دستگاه فکس و شماره تلفن شما می تواند شما را با اسناد ناخواسته غرق کند [ترجمه ترگمان]هر فرد وحشی با دستگاه فکس و شماره تلفن شما می تواند با مدارک ناخواسته به شما سیلی بزند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. If he fears the intellectual, he despises the boor.
[ترجمه گوگل]اگر از روشنفکر می ترسد، خوار را تحقیر می کند [ترجمه ترگمان]اگر از نظر عقلی بترسد از آدم boor متنفر است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. An uncouth, crude, or ill-bred person; a boor.
[ترجمه گوگل]یک فرد نادان، خام، یا بد تربیت؛ یک بور [ترجمه ترگمان]آدم زمخت و زمخت و خشن و خشن است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. I'm a bit of a boor, so I hope you won't mind if I speak bluntly.
[ترجمه گوگل]من کمی بی حوصله هستم، بنابراین امیدوارم اگر رک و پوست کنده صحبت کنم ناراحت نشوید [ترجمه ترگمان]من کمی آدم پست هستم، پس امیدوارم ایرادی نداشته باشد که بی پرده حرف بزنم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. Of course, the young man reveals himself as a boor, and pays rather messily for it.
[ترجمه گوگل]البته، مرد جوان خود را به عنوان یک خوره نشان می دهد و هزینه های نسبتاً بی نظمی برای آن پرداخت می کند [ترجمه ترگمان]البته، مرد جوان خودش را مثل یک آدم رذل نشان می دهد و خیلی هم به خودش زحمت می دهد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Glad that he had the shadows to conceal his distaste, Oscar shook it, and bid the boor goodnight.
[ترجمه گوگل]خوشحالم که او سایه هایی برای پنهان کردن تنفرش داشت، اسکار آن را تکان داد و شب بخیر را به بور گفت [ترجمه ترگمان]فیلیپ خوشحال بود که سایه the را پنهان کرده است، و آن را به علامت خداحافظی تکان داد و از شب خداحافظی به خیر گفت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Below the bolt, the strip had smooth sailing again all the way to the boor.
[ترجمه گوگل]در زیر پیچ و مهره، نوار مجدداً در تمام مسیر تا بوور حرکت می کرد [ترجمه ترگمان]در پایین پیچ، نوار لخت دوباره راه خود را به طرف آدم پست و خشن باز کرده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. At the end of the passage he saw a boor and heard a baby crying.
[ترجمه گوگل]در انتهای گذرگاه یک گاوزبان را دید و صدای گریه یک نوزاد را شنید [ترجمه ترگمان]در انتهای راهرو مردی را دید که گریه می کرد و گریه می کرد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. " Oh, the man's impossible -- an ill - bred boor,'said Scarlett.
[ترجمه گوگل]اسکارلت گفت: «اوه، این مرد غیرممکن است - یک حشره بد تربیت [ترجمه ترگمان]اسکارلت گفت: اوه، این مرد غیر ممکنه - یه آدم زشت و بی تربیت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید