🔸 معادل فارسی:
• هو کردن و بیرون راندن از صحنه • با هو و اعتراض وادار به ترک صحنه کردن • ( در بافت جمله ) با هو کردن از صحنه بیرون انداختن
🔸 مثال ها:
• The audience began booing off the singer after he forgot the words to his song.
... [مشاهده متن کامل]
تماشاگران پس از آنکه خواننده کلمات آهنگش را فراموش کرد، شروع به هو کردن او کردند تا صحنه را ترک کند .
• The rude audience booed the performer off the stage.
تماشاگران بی ادب اجراکننده را با هو کردن از صحنه بیرون راندند .
• I'm not surprised that washed - up old singer was booed off—he was terrible!
تعجب نمی کنم که آن خواننده ی از رده خارج با هو کردن از صحنه بیرون رانده شد — او افتضاح بود!
• هو کردن و بیرون راندن از صحنه • با هو و اعتراض وادار به ترک صحنه کردن • ( در بافت جمله ) با هو کردن از صحنه بیرون انداختن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
تماشاگران پس از آنکه خواننده کلمات آهنگش را فراموش کرد، شروع به هو کردن او کردند تا صحنه را ترک کند .
تماشاگران بی ادب اجراکننده را با هو کردن از صحنه بیرون راندند .
تعجب نمی کنم که آن خواننده ی از رده خارج با هو کردن از صحنه بیرون رانده شد — او افتضاح بود!