blunder into

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با بی احتیاطی وارد چیزی شدن
• ندانسته یا ناخواسته به دام افتادن
• به طورِ تصادفی و نسنجیده درگیر چیزی شدن
🔸 مثال ها:
• "The president was accused of blundering into a war with no clear exit strategy. "
...
[مشاهده متن کامل]

رئیس جمهور متهم شد که با بی تدبیری وارد جنگی شده که راهِ خروجِ روشنی ندارد.
• "He blundered into a diplomatic crisis by making careless remarks about the ally. "
او با اظهاراتِ بدون دقت درباره ی متحدشان، ناخواسته به یک بحرانِ دیپلماتیک دامن زد.
• "The general warned that the army might blunder into a trap if they advanced without reconnaissance. "
ژنرال هشدار داد که اگر ارتش بدونِ شناسایی پیشروی کند، ممکن است با بی احتیاطی به دام بیفتد.