🔸 معادل فارسی:
• با بلوف راه خود را باز کردن
• با اعتمادبه نفس ظاهری وارد شدن
• با وانمود کردن به توانایی یا آگاهی، به چیزی دست یافتن
• با ظاهرسازی و بلوف، موفق شدن
• با خالی بندی خود را به جایی رساندن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• He bluffed his way into a management position.
او با بلوف و اعتمادبه نفس ظاهری، به یک سمت مدیریتی رسید.
• She bluffed her way into the VIP lounge.
او با وانمود کردن و بلوف زدن، وارد سالن ویژه شد.
• The student bluffed his way through the oral exam.
آن دانشجو با بلوف و پاسخ های مطمئن، از امتحان شفاهی جان سالم به در برد.
• He had no experience, but he bluffed his way into the job.
او هیچ تجربه ای نداشت، اما با بلوف و اعتمادبه نفس، آن شغل را به دست آورد.
• با بلوف راه خود را باز کردن
• با اعتمادبه نفس ظاهری وارد شدن
• با وانمود کردن به توانایی یا آگاهی، به چیزی دست یافتن
• با ظاهرسازی و بلوف، موفق شدن
• با خالی بندی خود را به جایی رساندن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
او با بلوف و اعتمادبه نفس ظاهری، به یک سمت مدیریتی رسید.
او با وانمود کردن و بلوف زدن، وارد سالن ویژه شد.
آن دانشجو با بلوف و پاسخ های مطمئن، از امتحان شفاهی جان سالم به در برد.
او هیچ تجربه ای نداشت، اما با بلوف و اعتمادبه نفس، آن شغل را به دست آورد.