تا جونت در بیاد
جونم به لبم رسید
زبونم مو درآورد
من موندم چطوری یه چیزی رو دیسلایک میکنن وقت ازش هیچی نمیدونن
مثالی که من زدم دقیقا توی فایل های ویدییویی Udemy هست که خیلی هم معتبره بهتره برید مطالعه کنید
{این اصطلاح واس خیلی چیزا میشه استفاده بشه که دوستان به یه سریاش اشاره کردن متتها نگفتن حتی موقعی استفاده میشه که طرف از بس میخوره تا مرز ترکیدن یا خفگی میره مثلا
... [مشاهده متن کامل]
{Do you ever keep eating until you're blue in face
این اصطلاح واس خیلی چیزا میشه استفاده بشه که دوستان به یه سریاش اشاره کردن متتها نگفتن حتی موقعی استفاده میشه که طرف از بس میخوره تا مرز ترکیدن یا خفگی میره مثلا
Do you ever keep eating until you're blue in face
. I argued with him till i was blue in the face but he would not listen
meaning = say the same thing many time but someone refuse to listen
زبونم مو دراورد ولی به حرفم گوش نکرد.
🔸 معادل فارسی:
• تا دلت بخواهد ( تلاش کردن بدون نتیجه )
• تا چهار شاخ ( حرف زدن بدون تأثیر )
• تا صورت کبود شود
• بی فایده و بیهوده ( تلاش یا اصرار )
این اصطلاح به زمانی گفته می شود که شخصی تلاش یا اصرار زیادی برای متقاعد کردن دیگری انجام می دهد، اما هیچ نتیجهای نمی گیرد. تصویر آن کسی است که آنقدر حرف می زند یا داد می زند که صورتش از کمبود اکسیژن کبود می شود، اما طرف مقابل باز هم توجهی نمی کند یا قانع نمی شود.
... [مشاهده متن کامل]
این عبارت معمولاً با افعالی مانند صحبت کردن، فریاد زدن، درخواست کردن، یا توضیح دادن همراه می شود.
🔸 مثال ها :
( بحث بی نتیجه با کودک لجباز )
"I told my son to clean his room until I was blue in the face, but he just ignored me and kept playing video games. "
هر چه به پسرم گفتم اتاقش را جمع کند، فایده نداشت؛ فقط نادیده ام گرفت و به بازی ویدیویی ادامه داد.
( درخواست بی نتیجه از مسئولان )
"The residents complained about the potholes until they were blue in the face, but the city never fixed them. "
ساکنان هر چه از چاله های خیابان گلایه کردند، فایده نداشت؛ شهر هیچ وقت آنها را تعمیر نکرد.
( مذاکره بی فایده در تجارت )
"You can negotiate until you're blue in the face, but the price is firm. "
هر قدر هم چانه بزنی، فایده ندارد؛ قیمت همان است که هست و کم و زیاد نمی شود.
( تلاش معلم برای آموزش )
"The math teacher explained the equation until she was blue in the face, but the students just couldn't grasp it. "
معلم ریاضی هر طور بود آن معادله را توضیح داد، اما بچه ها اصلاً متوجه نشدند.
l'm blue in the face in our argument while everyone thinks I'm satisfied
قابل ذکر است که بر طبق دیکشنری زیر، این اصطلاح فقط برای حرف زدن و صحبت کردن بکار نمی رود بلکه برای انجام هر کاری از جمله حرف زدن استفاده می شود. حال با توجه به این نکته، تعریف این اصطلاح و مثال هایی از دیکشنری و خارج از آن با ترجمه سر دستی آنها آورده می شود:
... [مشاهده متن کامل]
Do something until one is blue in the face – meaning: put all one's efforts into doing something to no avail or without achieving what one wants. ( New Oxford American Dictionary )
تمام تلاش خود را برای انجام کاری بی فایده بکار گرفتن یا انجام کاری بدون اینکه فرد به آنچه می خواسته برسد؛ عمل بی سرانجام ؛ از پا در آمدن برای انجام کار بی فایده؛ از نفس افتادن؛ خود کشون کردن برای انجام کار ی بدون نتیجه؛ فعل بی ثمر ( که می تواند مربوط به پشت گوش انداختن حرف یک نفر هم باشد )
Example 1: 👇
You can speculate till you're blue in the face, but you can't prove a thing.
میتونی به حدس و گمانت تا زمانی که از پا در بیای ( جونت به لبت برسه ) ، ادامه بدی اما نمی تونی چیزی را ثابت کنی.
Example 2: 👇
“The Republicans can spin this until they’re blue in the face but ultimately the voters rejected their tax scam because they understand it prioritizes the wealthiest corporations and the wealthiest few, ” Law said.
لاو گفت: جمهوری خواهان می توانند این مسئله را کِش بدهند ( در مورد آن با شرح تفصیل توضیح دهند ) تا از پا بیافتند ( خسته شوند ) اما در نهایت رأی دهندگان زیر بار کلاهبرداری مالیاتی نمی روند چرا که می داننداین مسئله تعداد معدودی از ثروتمندترین شرکت ها را در اولویت قرار می دهد.
Example 3: 👇
You can tell her to clean her room until you are blue in the face, but she won't do it.
میتونی مرتب بهش بگی اتاقش رو تمیز کنه انقدر که زبونت مو در بیاره ( از پا در بیای یا از نفس بیوفتی ) اما او این کار رو انجام نخواهد داد.
Example 4: 👇
SUSAN: Can't you do anything with her, Linda?
LINDA: Who - Julia?
SUSAN: Yes.
LINDA: I've talked myself blue in the face. It’s no good. She won't listen. I've had the cold - shoulder and the deaf ear so long now I'm all hoarse and half frozen.
SUSAN: I thought she's always depended on you.
LINDA: Well, she doesn't anymore.
* Holiday - a play by Philip Barry
سوزان: نمی توانی روش کار کنی ( متقاعدش کنی ) ، لیندا؟
لیندا: کی؟ جولیا؟
سوزان: آره.
لیندا: زبونم مو درآورد از بس حرف زدم ( از نفس افتادم یا از پا در اومدم یا خودمو کشتم ) ولی بی فایده است. حرف شنوی نداره. خیلی وقته که بهم بی محلی ( بی اعتنایی ) میکنه. از بس با کسی حرف زدم که گوشش بدهکار نیست ( کاملاً کر هست ) ، مثل آدم های نیمه یخ زده ای شدم که صداش بر اثر سرمای شدید گرفته ( یا خس خس داره ) .
سوزان: فکر می کردم اون همیشه به تو وابسته است.
لیندا: خوب، دیگه نیست.
* گفتگوی انتخابی: از نمایشنامه ی #تعطیلات، # اثر فیلیپ بری

زبان آدم مو دراوردن_ اینقدر که جونت درآد.
You can tell everybody you fine till you are blue in the face.
اینقدر به همه بگو خوبی تا زبونتو مو دربیاره/ تا جونت بالا بیاد.
این یه اصطلاح است وربطی به رنگ صورت ندارد. مگرمیشود زبان مو در بیاورد
تا فرط خستگی
چهره کبود ( از عصبانیت )
حرص خوردن و عصبانیت زیاد.
مثلا دیدید میگن انقد داره حرص میخوره که پوستش کبود شده. این همونه
بس ک حرف زدم زبونم مو در اورد
حرف زدن زیاد
تکرار کردن یک سخن
عصبی شدن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)