bludgeon

/ˈblədʒən//ˈblʌdʒən/

معنی: چوبدستی سرکلفت، چوب قانون، چماق، کتک زدن، با چماق زدن، مجبور کردن
معانی دیگر: با چماق یا چوبدستی زدن، گرز، کدنگ، کدنگ زدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a short stick with one end thicker and heavier than the other, used as a weapon; club.
مشابه: club

- They killed the seals with a bludgeon.
[ترجمه گوگل] مهرها را با گلوله کشتند
[ترجمه ترگمان] آن ها چماق را با چماق کشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bludgeons, bludgeoning, bludgeoned
مشتقات: bludgeoner (n.)
(1) تعریف: to beat with a bludgeon or other clublike weapon.
مشابه: club, drub

- He used the bat to bludgeon his victim to death.
[ترجمه گوگل] او از خفاش برای ضربه زدن به قربانیش استفاده کرد
[ترجمه ترگمان] اون از چوب چوب استفاده کرد تا قربانی رو به قتل برسونه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to coerce forcibly; bully.

- He bludgeoned them into doing it his way.
[ترجمه گوگل] او آنها را وادار کرد تا این کار را به روش او انجام دهند
[ترجمه ترگمان] اون با چوب زد اونا رو به روش خودش انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. They tried to bludgeon me into joining their protest.
[ترجمه گوگل]آنها سعی کردند من را به تظاهراتشان وادار کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها سعی کردند مرا با چماق بزنند تا به protest ملحق شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They tried to bludgeon me into telling them, but I refused.
[ترجمه گوگل]آن‌ها سعی کردند مرا به آن‌ها بگویم، اما من نپذیرفتم
[ترجمه ترگمان]آن ها سعی کردند من را با چماق بزنند و به آن ها بگویم، اما من قبول نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The other is the old bludgeon of robber barons, industry consolidation.
[ترجمه گوگل]مورد دیگر، تپه قدیمی بارون های دزد، تحکیم صنعت است
[ترجمه ترگمان]دیگری چماق قدیمی اربابان دزد، انسجام صنعت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. How can new Liverpool bludgeon United into mediocrity yet take only one point from their previous league fixtures against Leicester and Derby?
[ترجمه گوگل]چگونه لیورپول جدید می تواند یونایتد را در حد متوسط ​​قرار دهد و در عین حال تنها یک امتیاز از بازی های قبلی خود در لیگ مقابل لستر و دربی بگیرد؟
[ترجمه ترگمان]باشگاه فوتبال لیورپول با چوب گلف باز می تواند تنها یک امتیاز از تجهیزات لیگ قبلی خود در مقابل لس تر و دربی پیدا کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Japanese imperialism is determined to bludgeon its way deep into China.
[ترجمه گوگل]امپریالیسم ژاپن مصمم است راه خود را به عمق چین ببرد
[ترجمه ترگمان]امپریالیسم ژاپن تصمیم گرفته است که راه خود را به سوی چین پرتاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Do not bludgeon a problem to death with code.
[ترجمه گوگل]مشکل را با کد تا حد مرگ حل نکنید
[ترجمه ترگمان]با استفاده از کد خود را با مشکل مواجه نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His walking stick served him as a bludgeon on many occasions.
[ترجمه گوگل]عصای راه رفتن او در بسیاری از مواقع به عنوان یک گلوله از او استفاده می کرد
[ترجمه ترگمان]عصایش او را به عنوان چماق در موقعیت های مختلف به کار می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The aim was to bludgeon speculators and impress creditors.
[ترجمه گوگل]هدف این بود که سفته بازان را به هم بزنند و طلبکاران را تحت تاثیر قرار دهند
[ترجمه ترگمان]هدف این بود که دلالان سهام را چماق و طلبکاران را تحت تاثیر قرار دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She is deeply angry about this and her approach is to bludgeon the tar out of him.
[ترجمه گوگل]او عمیقاً از این بابت عصبانی است و رویکردش این است که تار را از او بیرون بکشد
[ترجمه ترگمان]او عمیقا از این مساله عصبانی است و رویکرد او استفاده از قطران از او است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It came forward with these proposals, and it has attempted to bludgeon them through the House.
[ترجمه گوگل]این پیشنهادها را مطرح کرد و سعی کرد آنها را از طریق مجلس رد کند
[ترجمه ترگمان]این لایحه با این پیشنهادها مطرح شده است و تلاش کرده است آن ها را از طریق مجلس اخراج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Scientists now say those horns may have been a sort of battle bludgeon.
[ترجمه گوگل]دانشمندان اکنون می گویند که این شاخ ها ممکن است نوعی تیر جنگی بوده باشند
[ترجمه ترگمان]دانشمندان می گویند که این شاخ ممکن است یک نوع چماق جنگی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Whatever he said, the swift answer crushed him like a bludgeon.
[ترجمه گوگل]هر چه گفت، پاسخ سریع او را مانند یک گلوله له کرد
[ترجمه ترگمان]هر حرفی که می زد، آن پاسخ تند مثل چماق او را به هم می زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

چوبدستی سرکلفت (اسم)
bludgeon

چوب قانون (اسم)
bludgeon, nightstick, truncheon

چماق (اسم)
stick, bat, club, cudgel, bludgeon, mace, truncheon, stave, maul, quarterstaff

کتک زدن (فعل)
smack, beat, clobber, thrash, drub, fustigate, bludgeon, mug, scutch

با چماق زدن (فعل)
bludgeon, stave

مجبور کردن (فعل)
enforce, force, bludgeon, compel, oblige, necessitate

به انگلیسی

• club, truncheon, cudgel
strike with a bludgeon, hit with heavy impact
if someone bludgeons you into doing something, they make you do it by bullying or threatening you.

پیشنهاد کاربران

چماقدار
کاهش دادن
تحمیل کردن - مجبور کردن
The verb bludgeon is also used metaphorically to mean to roughly coerce or force someone to do something as if you had a bludgeon. If your boss is a bully, he may bludgeon you and the other employees into working long hours for little recognition.
چماق، چوبدستی کلفت، با چوبدستی زدن.
to hit someone hard and repeatedly with a heavy weapon
با چماق یا چیز سنگینی کسی را بارها و به شدت کتک زدن
she was bludgeoned to death by a fellow soldier, who later killed himself
چکش کاری؛ رفع ایراد؛ سروته چیزی را زدن برای اصلاح آن
beat ( someone ) repeatedly with a bludgeon or other heavy object
کسی را با چماق ( چوبدستی ) یا اشیاء سنگینی بارها کتک زدن
"she was found bludgeoned to death in the basement"
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما