blown up

جمله های نمونه

1. His ship was blown up by a torpedo.
[ترجمه ترگمان] کشتی اون توسط یه اژدر منفجر شده
[ترجمه گوگل]کشتی او توسط یک اژدر منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I have to get my front tyre blown up.
[ترجمه ترگمان]من باید لاستیک های جلویی را بلند کنم
[ترجمه گوگل]من باید تایر جلو من را بشکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Fifty yards of track was blown up with dynamite.
[ترجمه ترگمان]پنجاه یارد ریل با دینامیت منفجر شده بود
[ترجمه گوگل]پنجاه متری مسیر با دینامیت منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A small band of guerrillas has blown up a train in the mountains.
[ترجمه ترگمان]یک گروه کوچک از چریک ها در کوهستان یک قطار را منفجر کرده اند
[ترجمه گوگل]یک گروه کوچک از چریکها یک قطار را در کوه ها منفجر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A row has blown up over the leaking of information to the press.
[ترجمه ترگمان]یک ردیف در اثر نشت اطلاعات به مطبوعات منفجر شده است
[ترجمه گوگل]یک ردیف بیش از نشت اطلاعات به مطبوعات است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She got blown up by her boss for being late.
[ترجمه ترگمان] بخاطر اینکه دیر کرده بود، توسط رئیسش منفجر شده
[ترجمه گوگل]او دچار دیر شدن توسط رئیسش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Our house was blown up in an air raid.
[ترجمه ترگمان]خونه مون تو یه حمله هوایی منفجر شده بود
[ترجمه گوگل]خانه ما در یک حمله هوایی منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A political crisis has blown up over the President's latest speech.
[ترجمه ترگمان]بحران سیاسی در سخنرانی اخیر رئیس جمهور منفجر شده است
[ترجمه گوگل]یک بحران سیاسی بر سر آخرین سخنرانی رئیس جمهور منفجر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The wind had blown up a rain.
[ترجمه ترگمان]باد باران باریده بود
[ترجمه گوگل]باد باران را منفجر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The image is blown up on a large screen.
[ترجمه ترگمان]تصویر در یک صفحه بزرگ منفجر می شود
[ترجمه گوگل]تصویر بر روی صفحه نمایش بزرگ منفجر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A crisis had blown up over the peace talks.
[ترجمه ترگمان]یک بحران در مذاکرات صلح رخ داده است
[ترجمه گوگل]بحران بر سر مذاکرات صلح منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His abilities as an actor have been greatly blown up by the popular press.
[ترجمه ترگمان]توانایی های او به عنوان یک بازیگر به شدت تحت تاثیر مطبوعات عمومی قرار گرفته است
[ترجمه گوگل]توانایی های او به عنوان یک بازیگر به شدت توسط مطبوعات محبوب منفجر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The argument among the two parties was blown up by the press.
[ترجمه ترگمان]بحث در میان این دو حزب توسط مطبوعات منفجر شد
[ترجمه گوگل]استدلال میان دو طرف توسط مطبوعات منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His reputation has been blown up completely.
[ترجمه ترگمان]شهرت او کاملا از بین رفته است
[ترجمه گوگل]شهرت او به طور کامل منفجر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A crisis has blown up over the President's latest speech.
[ترجمه ترگمان]بحران در سخنرانی اخیر رئیس جمهور منفجر شده است
[ترجمه گوگل]بحران بر سر آخرین سخنرانی رئیس جمهور منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• swollen, inflated; enlarged; exploded, smashed, shattered

پیشنهاد کاربران

خرد شده
ترکیدن
منفجر شدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما