blow one's top
(امریکا ـ خودمانی) از جا دررفتن، خشمگین شدن، (امریکا - خودمانی) 1- از جا در رفتن، آتشی شدن 2- دیوانه شدن
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 مثال ها
- My boss blew his top when he found out that I had missed the deadline.
وقتی رئیسم فهمید مهلت انجام کار را از دست داده ام، به شدت از کوره در رفت.
- Dad will blow his top if he finds out you scratched his car.
... [مشاهده متن کامل]
اگر پدر بفهمد ماشینش را خط انداخته ای، حسابی از کوره در می رود.
- She blew her top at the meeting and started shouting at everyone.
او در جلسه منفجر شد و شروع کرد به سر همه فریاد زدن.
🔸 نکته های کاربردی و تفاوت ها
- blow one’s top: ناگهان از شدت خشم منفجر شدن؛ محاوره ای.
- lose one’s temper: کنترل خشم را از دست دادن؛ اصطلاحی عمومی تر و خنثی تر.
- see red: چنان خشمگین شدن که انگار خون جلوی چشم آدم را می گیرد؛ بر شدت خشم تأکید دارد، نه لزوما بر بروز بیرونی آن.
- hit the roof: به شدت عصبانی شدن؛ بسیار نزدیک به blow one’s top و اغلب همراه با واکنش تند.
وقتی رئیسم فهمید مهلت انجام کار را از دست داده ام، به شدت از کوره در رفت.
... [مشاهده متن کامل]
اگر پدر بفهمد ماشینش را خط انداخته ای، حسابی از کوره در می رود.
او در جلسه منفجر شد و شروع کرد به سر همه فریاد زدن.
🔸 نکته های کاربردی و تفاوت ها
- blow one’s top: ناگهان از شدت خشم منفجر شدن؛ محاوره ای.
- lose one’s temper: کنترل خشم را از دست دادن؛ اصطلاحی عمومی تر و خنثی تر.
- see red: چنان خشمگین شدن که انگار خون جلوی چشم آدم را می گیرد؛ بر شدت خشم تأکید دارد، نه لزوما بر بروز بیرونی آن.
- hit the roof: به شدت عصبانی شدن؛ بسیار نزدیک به blow one’s top و اغلب همراه با واکنش تند.
معنی: ناگهان بسیار عصبانی شدن؛ از کوره در رفتن و کنترل خود را به صورت انفجاری از دست دادن.
... [مشاهده متن کامل]
- - -
توضیح بیشتر:
این اصطلاح یک عبارت تصویری است که خشم شدید یک نفر را به انفجار یا فوران ( مثل یک آتشفشان ) تشبیه می کند. "Top" در اینجا می تواند به سر انسان اشاره داشته باشد که گویی از شدت خشم در حال انفجار است.
معادل های رایج در فارسی:
از کوره در رفتن
منفجر شدن
( خیلی ) عصبانی شدن
دیوانه وار عصبانی شدن
- - -
مثال ها در جمله:
1.
فارسی: وقتی پدرم قبض تعمیر ماشین را دید، از کوره در رفت.
2.
فارسی: اگر پروژه تا فردا تمام نشود، مدیر منفجر خواهد شد.
3.
فارسی: بعد از بیش از یک ساعت انتظار در خط تلفن، نزدیک بود دیوانه وار عصبانی شوم.
- - -
Synonyms ( مترادف ها )
To lose one's temper: کنترل خود را از دست دادن
To fly off the handle: ناگهان و شدیدا عصبانی شدن ( معادل: از کوره در رفتن )
To hit the roof / ceiling: بسیار عصبانی شدن ( معادل: سقف را بالا آوردن )
To see red: از شدت خشم چیزی را ندیدن
Antonyms ( متضادها )
To keep one's cool: خونسردی خود را حفظ کردن
To stay calm: آرام ماندن
To remain composed: آرام و قرار خود را نگه داشتن
از کوره در رفتن_خشمگین شدن
از خشم منفجر شدن
explode with anger
Also : blow one's stack
از کوره در رفتن، قاط زدن
عصبی شدن و کنترل خود را از دست دادن