blow one's shot

پیشنهاد کاربران

فرصتِ مهمی را خراب کردن، شانسِ موفقیت را از دست دادن، گند زدن به موقعیت.
مثال :
He finally got an interview at his dream company, but he blew his shot by showing up late.
بالاخره برای شرکت موردعلاقه اش مصاحبه گرفت، اما با دیر رسیدن فرصتش را خراب کرد.
...
[مشاهده متن کامل]

Don’t blow your shot — this could be your only chance to get the scholarship.
فرصتت را از دست نده؛ این شاید تنها شانس تو برای گرفتن بورس باشد.
She knew it was an important audition, so she practiced hard not to blow her shot.
می دانست آزمون مهمی است، پس زیاد تمرین کرد تا فرصت خود را خراب نکند.