blow apart

پیشنهاد کاربران

منفجر کردن ، منهدم کردن
After the gas explosion the main factory was completely blown apart
به کلی رد کردن, کاملاً باطل کردن, بی اعتبار کردن
The student's explanation blew apart the professor's theory
1_دود شدن، ویران شدن، زدودن از ذهن، خاکشیر شدن! 2_متوجه شدن که نظریه ای کاملا اشتباه بوده. . مثال:تحقیقات جدید همه دانسته های ما در مورد این گیاه را نقض نمود ( blew apart ) . . یا وقتی فهمیدم دوست نزدیکم بهم خیانت کرده ویران شدم!
Completely destroyed
از هم پاشیدن
از هم جدا شدن - منفجر شدن