bloviation

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• لفاظی پوچ و مغرورانه
• پُرگوییِ توخالی
• سخنرانیِ پرطمطراق و بی محتوا
• حرف زدن برای حرف زدن
🔸 مثال ها:
( سیاسی ) The debate was full of bloviation from both candidates, with no real answers.
...
[مشاهده متن کامل]

مناظره پر از لفاظی های پوچ از هر دو نامزد بود، بدون هیچ پاسخ واقعی.
( اداری ) The CEO's annual address was pure bloviation – long on inspiration, short on specifics.
سخنرانی سالانه مدیرعامل یک لفاظی توخالی محض بود – از نظر الهام بخشی پر، از نظر جزئیات خالی.
( طنز ) I couldn't sit through another minute of his bloviation about the good old days.
نمی تونستم یک دقیقه دیگه لفاظی های پوچش رو درباره قدیما تحمل کنم.
( توصیفی ) His speech was a classic piece of political bloviation.
سخنرانی او یک نمونه کلاسیک از لفاظی سیاسی بود.

پر طمطراق صحبت کردن
روده درازی
صحبت به شکلی آزار دهنده گویی فرد بسیار مهمی هستید