blood is up

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• خون به جوش آمده
• عصبانی و آماده جنگ
• از کوره در رفته
🔸 مثال ها:
( دعوا ) I could see his blood was up when he started shouting.
می تونستم ببینم وقتی شروع کرد داد زدن، خونش به جوش آمده.
...
[مشاهده متن کامل]

( ورزشی ) After the referee's unfair call, the team's blood was up and they played with more passion.
بعد از تصمیم ناعادلانه داور، خون تیم به جوش آمد و با شور بیشتری بازی کردند.
( خانوادگی ) Don't talk to him now – his blood is up after the argument.
الان باهاش حرف نزن – بعد از اون بحث عصبانیه.
( طنز ) When someone criticizes her cooking, her blood is up instantly!
وقتی کسی از آشپزی اش انتقاد می کنه، فوراً خونش به جوش می آد!