🔸 معادل فارسی:
• راه کسی را سد کردن | مانع کسی شدن
• جلوی کسی را گرفتن | مسیر کسی را بستن
• کسی را متوقف کردن | جلوگیری از عبور کسی
🔸 مثال ها:
• The victim put his arm out to block him, and the pair exchanged a few short sentences.
... [مشاهده متن کامل]
قربانی دستش را دراز کرد تا راه او را سد کند، و آن دو چند جمله کوتاه رد و بدل کردند.
• She stepped in front of the door to block him.
او جلوی در ایستاد تا راه او را سد کند.
• The guard blocked the man from entering the building.
نگهبان مانع ورود آن مرد به ساختمان شد.
• راه کسی را سد کردن | مانع کسی شدن
• جلوی کسی را گرفتن | مسیر کسی را بستن
• کسی را متوقف کردن | جلوگیری از عبور کسی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
قربانی دستش را دراز کرد تا راه او را سد کند، و آن دو چند جمله کوتاه رد و بدل کردند.
او جلوی در ایستاد تا راه او را سد کند.
نگهبان مانع ورود آن مرد به ساختمان شد.