blithe

/ˈblaɪð//blaɪð/

معنی: دوستانه، خوش، نرم و ملایم، شوخ، شاد دل
معانی دیگر: شاد و خرم، سبکبال، دلشاد، بی غم، بی فکر، بی مبالات، بی ملاحظه، مهربان، خوش قلب، ادم شو  ومهربان، مهربانی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: blithely (adv.), blitheness (n.)
(1) تعریف: carefree and gay in manner or disposition.
مترادف: blithesome, carefree, gay, happy-go-lucky, lighthearted
متضاد: atrabilious, morose, sad
مشابه: airy, animated, buoyant, cheerful, easygoing, enthusiastic, happy, jolly, lively, merry, spirited

- The faces of these blithe and healthy children cheered her.
[ترجمه گوگل] چهره این بچه های خوش اخلاق و سالم او را تشویق می کرد
[ترجمه ترگمان] چهره های این کودکان شاد و شاداب او را تشویق می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her blithe manner belied her deep and somber feelings.
[ترجمه گوگل] رفتار آرام او احساسات عمیق و غم انگیز او را تکذیب کرد
[ترجمه ترگمان] رفتار blithe با احساسات عمیقی که داشت، به او خیانت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: indifferent or casual; unconcerned.
مترادف: casual, devil-may-care, happy-go-lucky, nonchalant, unconcerned
متضاد: thoughtful
مشابه: apathetic, blas�, careless, heedless, indifferent, offhand

- These politicians have a blithe disregard for the future.
[ترجمه گوگل] این سیاستمداران نسبت به آینده بی اعتنا هستند
[ترجمه ترگمان] این سیاستمداران بی توجهی دوستانه به آینده دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he has always proceeded in blithe ignorance
او همیشه با بی اطلاعی لاقیدانه ای کار کرده است.

2. A blithe [happy] heart makes a blooming visage.
[ترجمه گوگل]یک قلب [شاد] چهره ای شکوفا می کند
[ترجمه ترگمان]قلب شاد و شاداب یک چهره شاداب می سازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She shows a blithe disregard for danger.
[ترجمه گوگل]او نسبت به خطر بی اعتنایی نشان می دهد
[ترجمه ترگمان]او نسبت به خطر، بی اعتنایی و مهربانی نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It does so with blithe disregard for best scientific practice.
[ترجمه گوگل]این کار را با بی‌توجهی به بهترین عملکرد علمی انجام می‌دهد
[ترجمه ترگمان]این کار با بی توجهی و بی توجهی به بهترین روش علمی انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A blithe heart makes a blooming visage.
[ترجمه گوگل]قلب آرام ظاهری شکوفا می کند
[ترجمه ترگمان]یک قلب شاد، چهره شاداب و شاداب را از خود نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He drove with blithe disregard for the rules of the road.
[ترجمه گوگل]او با بی اعتنایی به قوانین جاده رانندگی کرد
[ترجمه ترگمان]با بی اعتنایی و بی اعتنایی به قوانین راه خود رانندگی می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. When Claire left, the blithe people followed her.
[ترجمه گوگل]وقتی کلر رفت، مردم مهربان دنبال او رفتند
[ترجمه ترگمان]وقتی که \"کلر\" رفت، آدمای خوب دنبالش کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It heard blithe announcements from two military eminences which were hardly reassuring.
[ترجمه گوگل]اعلان‌های بی‌رحمانه دو تن از مقامات نظامی را شنید که به سختی اطمینان‌بخش بود
[ترجمه ترگمان]این خبر از دو eminences نظامی بود که به زحمت قابل اطمینان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Relieved to have grass underfoot silencing his blithe escape, Laverne glances back with all the charm of a lowly jackal.
[ترجمه گوگل]لاورن که از داشتن علف زیر پا که فرار آرام او را خاموش می کند، آسوده است، با تمام جذابیت یک شغال پست به عقب نگاه می کند
[ترجمه ترگمان]ما که خلاص شدن از زیر زمین را خاموش کرده بود و راه فرار blithe را خاموش کرده بود، با همه جذابیت یک شغال حقیر، نگاهی به او انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Nobody should be too blithe here either.
[ترجمه گوگل]اینجا هم کسی نباید خیلی خونسرد باشد
[ترجمه ترگمان]هیچ کس نباید اینجا شاد و شاد باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Meanwhile, rehearsals for Blithe Spirit were proceeding to their second week with me sitting on this bombshell.
[ترجمه گوگل]در همین حال، تمرینات Blithe Spirit با نشستن من روی این بمب به هفته دوم خود ادامه می‌داد
[ترجمه ترگمان]در همین حال، تمرین \"اسپریت\" در هفته دوم با من در کنار من بر سر این مساله تکان دهنده ادامه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Shelley called the skylark a " blithe spirit " because of its happy song.
[ترجمه گوگل]شلی به خاطر آواز شادی که داشت، او را "روح blithe" نامید
[ترجمه ترگمان]شلی به خاطر آهنگ شاد آن چکاوک را \"روح شاداب\" خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He blithe guru spray - painting smiley faces along Wall Street.
[ترجمه گوگل]او با اسپری گورو - چهره های خندان را در امتداد وال استریت نقاشی می کند
[ترجمه ترگمان]او یک استاد دوستانه با اسپری رنگ و خندان در امتداد خیابان وال استریت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She said "hi" with the blithe assurance of someone who knew how much she'd been missed.
[ترجمه گوگل]او با اطمینان آرام کسی که می دانست چقدر دلتنگش شده بود، گفت: «سلام»
[ترجمه ترگمان]او گفت: سلام، با اطمینان و اطمینان به کسی که می داند چقدر دلش برایش تنگ شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The autumn air, blithe and vivacious, elated Philip.
[ترجمه گوگل]هوای پاییز، شاد و سرزنده، فیلیپ را به وجد آورد
[ترجمه ترگمان]هوای پاییزی، شاد و سرزنده، فیلیپ را شاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دوستانه (صفت)
quiet, friendly, amicable, fraternal, cosh, sociable, blithe, matey

خوش (صفت)
good, pleasant, well, happy, pleasing, sweet, merry, delighted, cheerful, blissful, blithe, buxom, festal, jocund

نرم و ملایم (صفت)
blithe

شوخ (صفت)
quizzical, gay, blithesome, blithe, witty, facetious, jolly, jocular, frolicsome, sportful, jocose, waggish, lightsome

شاد دل (صفت)
merry, blithe

به انگلیسی

• happy, carefree
you use blithe to indicate that something is done casually, without serious or careful thought.

پیشنهاد کاربران

شاددل خوش قلب شوخ
مهربان، خوش قلب، خوش، آدم شوخ و مهربان، مهربانی، دوستانه، نرم و ملایم، شوخ، شاددل
سرخوش
blithe: بی تفاوت ( نسبت به پیامد های کار )
a blithe disregard for the facts
کسی که شاده کلا ( نسبت به زندگی بی تفاوته )
his friend is such a blithe person, I envy him!
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما