🔸 نکته:
این عبارت را نباید با "Blend into" اشتباه گرفت؛ در حالی که Blend into به ترکیب هماهنگ و عمدی اشاره دارد، Bleed into بر نفوذ تدریجی و گاهی غیرقابل کنترل تأکید دارد. همچنین این عبارت می تواند برای توصیف گسترش تدریجی یک مشکل، احساس، یا پدیده از یک حوزه به حوزه دیگر به کار رود. این اصطلاح در متون هنری، روانشناسی، اجتماعی، و توصیف های روزمره بسیار کاربرد دارد.
... [مشاهده متن کامل]
این عبارت را نباید با "Blend into" اشتباه گرفت؛ در حالی که Blend into به ترکیب هماهنگ و عمدی اشاره دارد، Bleed into بر نفوذ تدریجی و گاهی غیرقابل کنترل تأکید دارد. همچنین این عبارت می تواند برای توصیف گسترش تدریجی یک مشکل، احساس، یا پدیده از یک حوزه به حوزه دیگر به کار رود. این اصطلاح در متون هنری، روانشناسی، اجتماعی، و توصیف های روزمره بسیار کاربرد دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 معادل فارسی:
• به هم آمیختن / در هم نفوذ کردن
• سرایت کردن به / گسترش یافتن به ( به تدریج )
• به حوزه ی دیگری کشیده شدن
🔸 مثال ها:
• "Work often bleeds into his personal life, leaving him with little time to relax. "
... [مشاهده متن کامل]
کار اغلب به زندگی شخصی او سرایت می کند و زمان کمی برای استراحت برایش باقی می گذارد.
• "The colours of the sunset bled into the darkening sky. "
رنگ های غروب آفتاب در آسمان تیره شونده محو و آمیخته شد.
• "Political tensions bled into the sports arena, affecting the atmosphere of the games. "
تنش های سیاسی به عرصه ورزش سرایت کرد و فضای مسابقات را تحت تأثیر قرار داد.
• "One genre of music often bleeds into another in modern pop culture. "
در فرهنگ پاپ مدرن، یک ژانر موسیقی اغلب با دیگری در هم می آمیزد.
• به هم آمیختن / در هم نفوذ کردن
• سرایت کردن به / گسترش یافتن به ( به تدریج )
• به حوزه ی دیگری کشیده شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
کار اغلب به زندگی شخصی او سرایت می کند و زمان کمی برای استراحت برایش باقی می گذارد.
رنگ های غروب آفتاب در آسمان تیره شونده محو و آمیخته شد.
تنش های سیاسی به عرصه ورزش سرایت کرد و فضای مسابقات را تحت تأثیر قرار داد.
در فرهنگ پاپ مدرن، یک ژانر موسیقی اغلب با دیگری در هم می آمیزد.
رسوخ کردن، سرایت کردن، نفوذ کردن
فرایند تدریجی تغییر یا گسترش چیزی به چیز دیگر.
فرایند تدریجی تغییر یا گسترش چیزی به چیز دیگر.
سرایت کردن، نفوذ کردن
تبدیل شدن
Chang into
turn into
He / she / it bleeds: /bliːdz/ /bliːdz/
تبدیل شدن
به معنی overlap ( تداخل و همپوشی )
درگیر شدن
درگیر شدن