bladder

/ˈblædər//ˈblædə/

معنی: بادکنک، کیسه، مثانه، ابدان، کمیزدان، پیشاب دان
معانی دیگر: (کالبد شناسی) مثانه، آبدان، میزه دان (urinary bladder هم می گویند)، تویی (توپ و غیره)، تیوب
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: an expandable sac or pouch in humans and animals in which gas or liquid, esp. urine, collects.

(2) تعریف: something resembling this sac, which can be inflated.

(3) تعریف: in botany, an inflated, hollow sac or float, as is found in certain seaweeds.

جمله های نمونه

1. bladder stone
سنگ مثانه

2. a distended bladder
مثانه ی متورم

3. a football bladder
تویی توپ فوتبال

4. he had a weak bladder and went to the bathroom often
مثانه اش ضعیف بود و مرتب مستراح می رفت.

5. Running on a full bladder is not a good idea.
[ترجمه عارف] دویدن با مثانه پر ایده ی خوبی نیست.
|
[ترجمه به تو چه] دویدن با مثانه پر ( جیش داشتن ) ایده زیاد خوبی نیست
|
[ترجمه ترگمان]دویدن بر روی مثانه تان یک ایده خوب نیست
[ترجمه گوگل]در حال اجرا بر روی مثانه کامل یک ایده خوب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A sensitive bladder can make you feel the need to pass water frequently.
[ترجمه ترگمان]مثانه حساس می تواند باعث شود که شما احساس نیاز به عبور از آب را بکنید
[ترجمه گوگل]یک مثانه حساس می تواند به شما احساس نیاز به عبور از آب را به طور مداوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His diseased bladder left him incontinent.
[ترجمه ترگمان]مثانه بیمارش بیشتر بهش شلیک کرده بود
[ترجمه گوگل]مثانه بیمار او بی اختیاری را ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The sky, swollen like a black bladder, rumbled and crackled.
[ترجمه ترگمان]آسمان چون مثانه سیاه متورم شده بود، غرشی کرد و صدا کرد
[ترجمه گوگل]آسمان، مانند یک مثانه سیاه، متورم شده و رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Together the bladder and the nylon layer provided the chief resistance to pressure difference.
[ترجمه ترگمان]هم چنین مثانه و هم لایه نایلون مقاومت اصلی را در برابر فشار ناشی از فشار قرار دادند
[ترجمه گوگل]با هم مثانه و لایه نایلون مقاومت اصلی را به اختلاف فشار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Recent evidence suggests, however, that nicotine inhibits gall bladder bile mucin concentration.
[ترجمه ترگمان]با این حال، شواهد اخیر حاکی از آن است که نیکوتین از غلظت mucin صفرا جلوگیری می کند
[ترجمه گوگل]با این حال شواهد اخیر نشان می دهد که نیکوتین غلظت موکین صفراوی صفرا را مهار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. With his bladder about ready to burst, Gao Yang could barely stand straight, let alone speak.
[ترجمه ترگمان]در حالی که bladder آماده منفجر شدن بود، Gao به سختی می توانست صاف بایستد و تنها صحبت کند
[ترجمه گوگل]گائو یانگ، با مثانه خود راجع به آماده شدن برای انفجار، به سختی می تواند مستقیما ایستاده، به سخره گرفتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The heart slows, the alimentary canal and the bladder constrict.
[ترجمه ترگمان]ضربان قلب کم می شود، دستگاه گوارش و مثانه به هم فشرده می شود
[ترجمه گوگل]قلب را کند می کند، کانال گوارشی و کمر مثانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Lithotripsy of a densely calcified gall bladder stone has been described in a case report.
[ترجمه ترگمان]lithotripsy از سنگ مثانه متراکم در یک گزارش موردی توضیح داده شده است
[ترجمه گوگل]لیت تریپسی از یک سنگ مثانه کلاسیفید شده، در یک مورد گزارش شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He often inserted the catheter into his bladder with force, causing pain.
[ترجمه ترگمان]او اغلب the را با زور وارد مثانه وارد می کرد و باعث درد می شد
[ترجمه گوگل]او اغلب کاتتر را به مثانه خود با زور وارد کرد، باعث درد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بادکنک (اسم)
air bladder, balloon, bladder

کیسه (اسم)
bourse, bladder, bag, sac, sack, pouch, cyst, cod, bagging, bung, capsule, theca, sinus, purse

مثانه (اسم)
bladder, cyst, urinary bladder

ابدان (اسم)
bladder, tank

کمیزدان (اسم)
bladder

پیشاب دان (اسم)
bladder, urinary bladder

تخصصی

[بهداشت] پیشابدان - مثانه
[پلیمر] کیسه پخت تایر(کیسه تحت فشار برای شکل دادن به تایر در حین پخت)

به انگلیسی

• sac in the body that holds urine (anatomy)
your bladder is the part of your body where urine is held until it leaves your body.

پیشنهاد کاربران

bile , gall ::: صفرا ( زردآب )

gall bladder ::: کیسه صفرا ( زَهره )

bladder ::: مثانه ، کیسه
مثانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما