bizarre

/bəˈzɑːr//bɪˈzɑː/

معنی: غریب و عجیب، غیر مانوس، ناشی از هوس، وهمی
معانی دیگر: عجیب و غریب، (از نظر رفتار یا شکل و قیافه) شگفت آور، ناگهان و باور نکردنی، خارق العاده، نامانوس، (از نظر رنگ و طرح و سبک) ناجور، خیالی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: bizarrely (adv.), bizarreness (n.)
• : تعریف: strikingly odd or unusual, esp. in appearance or behavior.
مترادف: crazy, fantastic, odd, outlandish, peculiar, strange, weird
متضاد: conventional, normal
مشابه: abnormal, antic, curious, eccentric, erratic, funny, grotesque, kinky, offbeat, outrageous, queer, singular, unusual, wild

- She wore a bizarre costume with long black feathers and snake-like arms.
[ترجمه atrino] او لباسی عجیب و غریب، با پر هایی دراز و سیاه و بازو هایی مارمانند پوشید .
|
[ترجمه گوگل] او لباسی عجیب با پرهای بلند سیاه و بازوهای مار مانند به تن داشت
[ترجمه ترگمان] او لباس عجیب و غریبی پوشیده بود که پر از پره ای سیاه و snake بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We began to worry about him when his behavior started to become bizarre.
[ترجمه گوگل] وقتی رفتارش عجیب شد، ما شروع به نگرانی در مورد او کردیم
[ترجمه ترگمان] وقتی رفتارش عجیب و غریب شد، شروع به نگرانی درباره او کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a bizarre sequence of events
یک سلسله رویدادهای خارق العاده

2. the bizarre appearance of the natives frightened the child
ظاهر عجیب و غریب بومیان بچه را ترساند.

3. I found the whole situation very bizarre.
[ترجمه گوگل]کل وضعیت را بسیار عجیب دیدم
[ترجمه ترگمان] من کل این موقعیت رو خیلی عجیب دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Fantasies cannot harm you, no matter how bizarre or far out they are.
[ترجمه گوگل]فانتزی ها نمی توانند به شما آسیب برسانند، مهم نیست که چقدر عجیب یا دور از ذهن هستند
[ترجمه ترگمان]Fantasies نمیتونه به تو صدمه بزنه، مهم نیست چقدر عجیب و غریب باشن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The whole bizarre evening had an unreal quality to it.
[ترجمه گوگل]کل غروب عجیب و غریب کیفیتی غیر واقعی داشت
[ترجمه ترگمان]تمام آن شب عجیب و غریب یک کیفیت غیر واقعی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It is a bizarre tale and the author hits just the right note of horror and disbelief.
[ترجمه گوگل]این یک داستان عجیب و غریب است و نویسنده دقیقاً نت درستی از وحشت و ناباوری را نشان می دهد
[ترجمه ترگمان]این یک داستان عجیب و غریب است و نویسنده درست به همان سمت راست وحشت و ناباوری ضربه می زند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The game was also notable for the bizarre behaviour of the team's manager.
[ترجمه گوگل]این بازی با رفتار عجیب سرمربی تیم نیز قابل توجه بود
[ترجمه ترگمان]این بازی برای رفتار عجیب مدیر تیم نیز قابل توجه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. In a bizarre twist to the evening the police came at eleven and arrested our host.
[ترجمه گوگل]در یک چرخش عجیب و غریب به شب، پلیس ساعت یازده آمد و میزبان ما را دستگیر کرد
[ترجمه ترگمان]امشب پلیس ساعت یازده وارد شد و میزبان ما را دستگیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They saw a bizarre animal in the lake.
[ترجمه گوگل]آنها حیوان عجیبی را در دریاچه دیدند
[ترجمه ترگمان]آن ها یک حیوان عجیب را در دریاچه دیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Renshaw reveals 20 bizarre ways in which women have got their own back on former loved ones.
[ترجمه گوگل]رنشو 20 روش عجیب و غریب را فاش می کند که در آنها زنان از عزیزان سابق خود حمایت می کنند
[ترجمه ترگمان]Renshaw ۲۰ روش عجیب و غریب را آشکار می کند که در آن زنان به عزیزان سابق خود بازگشته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He walked off in a most bizarre fashion.
[ترجمه گوگل]او به شکلی عجیب از آنجا رفت
[ترجمه ترگمان]او به طرزی عجیب و غریب از خانه بیرون رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He made some totally bizarre comments.
[ترجمه گوگل]او نظرات کاملاً عجیبی را مطرح کرد
[ترجمه ترگمان]او نظرات کاملا عجیب و غریبی به خود گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The duck-billed platypus is a truly bizarre creature.
[ترجمه گوگل]پلاتی پوس منقار اردک موجودی واقعاً عجیب است
[ترجمه ترگمان]The با منقار اردک یک موجود واقعا عجیب و غریب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It was such a bizarre twist that we couldn't see how anyone would find a way around it.
[ترجمه گوگل]این پیچ و تاب آنقدر عجیب بود که نمی توانستیم ببینیم که چگونه کسی راهی برای دور زدن آن پیدا می کند
[ترجمه ترگمان]خیلی عجیب بود که ما نمی توانستیم ببینیم کسی راهی برای دور شدن از آن پیدا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

غریب و عجیب (صفت)
antic, bizarre, grotesque

غیر مانوس (صفت)
bizarre

ناشی از هوس (صفت)
bizarre

وهمی (صفت)
imaginary, unrealistic, unreal, bizarre, gothic, illusory, uncanny, illusive, ideational, vagarious

انگلیسی به انگلیسی

• strange, unusual, outlandish
something that is bizarre is very odd and strange.

پیشنهاد کاربران

عجیب و غریب. باور نکردنی
مثال:
a bizarre train of events
یک زنجیره از حوادث عجیب و غریب و باور نکردنی
مترادف weird.
عجیب
عجیب و غریب
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : _
✅️ صفت ( adjective ) : bizarre
✅️ قید ( adverb ) : bizarrely
1. بسیار عجیب در شیوه، ظاهر، و غیره. گروتسک
2. با تضادهای شدید و ناهماهنگی رنگ، طرح یا سبک مشخص شده است
3. از نظر ظاهر، سبک یا خصوصیات کلی غیرمعمول و اغلب شامل عناصر نامتجانس یا غیرمنتظره
4. غیر منتظره و غیر قابل باور; خارق العاده
"هوسناک" هم معنی میده
very strange and unusual
عجیب و نامأنوس
bizarre ( adj ) = outlandish ( adj )
به معناهای : عجیب و غریب، غیر عادی، غیر معمول، نامتعارف
That is bizarre. اینو وقتی میشه گفت که کسی یه چیزی بهتون میگه که از بابش خوشحال نیست.
شما هم یه جورایی میخوای همدردی کنی

عجیب غریب

The most brutal and bizarre series of crimes in America : وحشیانه ترین و عجیب و غریب ترین جنایات زنجیره ای ( سریالی ) در آمریکا
adjective
[more bizarre; most bizarre] :
🔴very unusual or strange
...
[مشاهده متن کامل]

🔵His behavior was bizarre
🔵I just heard the most bizarre story
🔵She wore a bizarre outfit

یه جوری
Strange, unusual, weird, alien

خیلی عجیب و غریب/ غیر عادی
very strange or unusual, especially in a striking or shocking way
مترادف:weird
مترادف outlandish
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)

بپرس