bite someone's head off

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
سر کسی را خوردن : بی دلیل سر کسی داد زدن : با تندی و پرخاشگری جواب کسی را دادن : از کوره در رفتن و سر کسی خالی کردن : مثل شیر به کسی حمله کردن : با عصبانیت سر کسی غریدن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• Don't bite my head off — I was just asking.
سر من را نخور — فقط داشتم می پرسیدم.
• The boss bit his head off for asking a simple question.
رئیس به خاطر یک سؤال ساده، سرش داد زد و از کوره در رفت.
• She bit his head off when he asked about dinner.
وقتی او درباره ی شام پرسید، با تندی و پرخاشگری جوابش را داد.
• Why are you biting my head off? I didn't do anything.
چرا سر من داد می زنی؟ من کاری نکردم.

( بی جهت و بی خودی ) ناگهان به کسی پریدن
عصبانی شدن از دست کسی، اما از نوع شلوغش کردن