گاز گرفتن - فعل
Bite down on this piece of gauze
محکم فشار دادن دندان ها ( روی چیزی ) - فعل
The dentist told me to bite down hard
دندان ها را به هم فشردن - فعل
He had to bite down to control his anger
محکم فشار دادن دندان ها ( روی چیزی ) - فعل
دندان ها را به هم فشردن - فعل
زیر دندون اومدن
I was eating , and I bit something hard and broke a tooth .
داشتم غذا میخوردم که یه چیز سفتی اومد زیر دندونم و دندونم شکست
داشتم غذا میخوردم که یه چیز سفتی اومد زیر دندونم و دندونم شکست
به دندان گرفتن
گازگرفتن محکم