🔸 معادل فارسی:
• صورت حساب به دولت دادن / هزینه به دولت تحمیل کردن
• از دولت مطالبه ی هزینه کردن / هزینه را به گردن دولت انداختن
• هزینه ی سفر را از بودجه ی دولتی پرداخت کردن
🔸 مثال ها:
He billed the state for his travel expenses.
... [مشاهده متن کامل]
او هزینه سفرهایش را از دولت مطالبه کرد.
2. The contractor billed the state for the repairs he carried out on the government building.
پیمانکار هزینه تعمیراتی را که در ساختمان دولتی انجام داده بود، از دولت مطالبه کرد.
3. He billed the state for thousands of dollars in medical expenses.
او هزاران دلار هزینه پزشکی را به حساب دولت گذاشت / از دولت مطالبه کرد.
• صورت حساب به دولت دادن / هزینه به دولت تحمیل کردن
• از دولت مطالبه ی هزینه کردن / هزینه را به گردن دولت انداختن
• هزینه ی سفر را از بودجه ی دولتی پرداخت کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او هزینه سفرهایش را از دولت مطالبه کرد.
پیمانکار هزینه تعمیراتی را که در ساختمان دولتی انجام داده بود، از دولت مطالبه کرد.
او هزاران دلار هزینه پزشکی را به حساب دولت گذاشت / از دولت مطالبه کرد.