خونم به جوش می آید. ( طبیعی و رایج )
موجی از خشم درونم برمی خیزد.
نفرت در وجودم سر برمی آورد.
تلخی درونم بالا می آید.
خشم در سینه ام می جوشد.
درونم از خشم به تلاطم می افتد.
وجودم از انزجار لبریز می شود.
آتش خشم درونم شعله می کشد.
موجی از خشم درونم برمی خیزد.
نفرت در وجودم سر برمی آورد.
تلخی درونم بالا می آید.
خشم در سینه ام می جوشد.
درونم از خشم به تلاطم می افتد.
وجودم از انزجار لبریز می شود.
آتش خشم درونم شعله می کشد.