bilat

پیشنهاد کاربران

bilateral ( صفت: دوجانبه ) ← کوتاه شده
معادل فارسی:
• دیدار دوجانبه | نشست دوجانبه
• ملاقات دوطرفه | مذاکره ی دو کشور
مثال ها:
• The two leaders held a brief bilat on the sidelines of the summit.
...
[مشاهده متن کامل]

دو رهبر در حاشیه ی اجلاس یک دیدار دوجانبه ی کوتاه برگزار کردند.
• Much of the real talking happens in bilats, not in group photos.
بخش عمده ی گفتگوهای واقعی در دیدارهای دوجانبه انجام می شود، نه در عکس های دسته جمعی .
• The president will be having a bilat with the prime minister.
رئیس جمهور یک نشست دوجانبه با نخست وزیر خواهد داشت .