bide ones time

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to wait for an opportunity.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• منتظر فرصت مناسب ماندن
• صبر کردن تا زمان مناسب فرا برسد
• دست نگه داشتن و منتظر ماندن
• کمین فرصت نشستن
• با حوصله منتظر موقعیت بهتر ماندن
🔸 مثال ها:
• The young politician bided his time before running for office.
...
[مشاهده متن کامل]

آن سیاستمدار جوان پیش از نامزد شدن برای مقام سیاسی، منتظر فرصت مناسب ماند.
• Instead of reacting angrily, she bided her time.
او به جای واکنش خشمگینانه، صبر کرد و منتظر زمان مناسب ماند.
• The company is biding its time before launching the new product.
شرکت پیش از عرضه محصول جدید، منتظر شرایط مناسب مانده است.

صبر کردن تا وقتش برسه
1️⃣ I’ll bide my time and wait for the right opportunity – صبر می کنم تا فرصت مناسب برسد
2️⃣ She is biding her time before making a decision – قبل از تصمیم گرفتن دارد صبر می کند
3️⃣ They are biding their time until the situation improves – تا بهتر شدن اوضاع صبر می کنند
...
[مشاهده متن کامل]

4️⃣ He chose to bide his time rather than react angrily – ترجیح داد به جای واکنش عصبی صبر کند
5️⃣ The company is biding its time before entering the market – شرکت قبل از ورود به بازار صبر می کند
6️⃣ Just bide your time; things will change – فقط صبر کن؛ اوضاع تغییر می کند
7️⃣ The opposition is biding its time for the next election – اپوزیسیون تا انتخابات بعدی صبر می کند
8️⃣ She patiently bided her time and finally got promoted – با حوصله صبر کرد و بالاخره ترفیع گرفت
9️⃣ He has been biding his time, waiting for the perfect moment – مدتی است صبر کرده و منتظر لحظه ایده آل است
🔟 Sometimes it’s smarter to bide your time than to rush – گاهی عاقلانه تر است صبر کنی تا اینکه عجله کنی

دنبال زمان مناسب گشتن، منتظر وقتِ خاصی ماندن برای اقدام/عمل، دندان روی جگر گذاشتن