bicycle

/ˈbaɪsɪkl̩//ˈbaɪsɪkl̩/

معنی: دوچرخه پایی، دوچرخه سواری کردن
معانی دیگر: دوچرخه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a lightweight vehicle with two wheels one behind the other, handlebars for steering, pedals for locomotion, and a small saddlelike seat. (See cycle.)
مترادف: bike, cycle
مشابه: moped, racer, tandem, ten-speed, tricycle, unicycle, velocipede

- With this mild climate, I can usually ride my bicycle to work.
[ترجمه ترگمان] با این آب و هوای ملایم، من معمولا می توانم با دوچرخه به سر کار بروم
[ترجمه گوگل] با استفاده از این اقلیم خفیف، معمولا می توانم دوچرخه سواری کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bicycles, bicycling, bicycled
مشتقات: bicycler (n.), bicyclist (n.)
• : تعریف: to ride on a bicycle. (See cycle.)
مترادف: bike, cycle
مشابه: coast, ride, roll

- We bicycled along the banks of the river.
[ترجمه ترگمان] ما در امتداد ساحل رودخانه به راه افتادیم
[ترجمه گوگل] ما در کنار رودخانه دوچرخه سواری کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. bicycle tires
لاستیک دوچرخه

2. a bicycle made of a light composite
دوچرخه ی ساخته شده از یک آلیاژ (همنهشته ی) سبک

3. a bicycle pump
تلمبه ی دوچرخه

4. a bicycle sped (speeded) by
دوچرخه ای با سرعت رد شد.

5. a bicycle treadle
رکاب دوچرخه

6. her bicycle stops on a dime
دوچرخه ی او در جا ترمز می کند.

7. the bicycle is his own
دوچرخه مال خودش است.

8. the bicycle tire was punctured
تایر دوچرخه پنچر شد.

9. this bicycle must have come out of the ark
این دوچرخه مال عهد دقیانوس است.

10. a motor bicycle
دوچرخه ی موتوردار

11. a neat bicycle
دوچرخه خوب

12. a ten-speed bicycle
دوچرخه ی ده دنده ای

13. riding a bicycle uphill is difficult
دوچرخه سواری در سربالایی دشوار است.

14. this old bicycle is not worth keeping
این دوچرخه ی قراضه ارزش نگهداشتن را ندارد.

15. a rusty old bicycle
یک دوچرخه ی قدیمی و زنگ زده

16. buying this rusted bicycle is folly
خریدن این دوچرخه ی زنگ زده حماقت است.

17. he mounted his bicycle and rode down the hill
سوار دوچرخه اش شد و از سرازیری پایین رفت.

18. he rode a bicycle to school every day
هر روز با دوچرخه به مدرسه می رفت.

19. i propped my bicycle against the wall
دوچرخه ام را به دیوار تکیه دادم.

20. i've got a bicycle
دوچرخه ای دارم.

21. i've got a bicycle
(انگلیس) دوچرخه ای تهیه کرده ام.

22. i've gotten a bicycle
دوچرخه ای تهیه کرده ام.

23. somebody stole ahmad's bicycle
یک نفر دوچرخه ی احمد را دزدید.

24. to go by bicycle
با دوچرخه رفتن

25. to rent a bicycle
دوچرخه کرایه کردن

26. to steer a bicycle
دوچرخه راندن

27. a machine for stamping bicycle mudguards
ماشینی برای پرس کردن گلگیر دوچرخه

28. david lent me his bicycle for a day
دیوید دوچرخه اش را برای یک روز به من داد.

29. he got on his bicycle and wheeled down the street
سوار دوچرخه اش شد و در خیابان سرازیر شد.

30. i got off the bicycle and walked the rest of the way through heavy snow
از دوچرخه پیاده شدم و بقیه ی راه را از میان برف سنگین پیاده رفتم.

31. it is easy to bicycle downhill
دوچرخه سواری در سرازیری آسان است.

32. the course of the bicycle race
مسیر مسابقه ی دوچرخه سواری

33. the mudguard of the bicycle was rattling
گلگیر دوچرخه تلق تلق می کرد.

34. the park also has bicycle and walking trails
پارک دارای راه های ویژه ی دوچرخه و پیاده روی نیز هست.

35. the wheels of my bicycle
چرخ های دوچرخه ی من

36. i once had a red bicycle
روزگاری یک دوچرخه قرمز داشتم.

37. i used to have a bicycle
من دوچرخه ای داشتم.

38. abbas rode manoochehr in front of his bicycle
عباس منوچهر را جلو دوچرخه اش سوار کرد.

39. she was hoodwinked into buying that old bicycle
با چشم بندی دوچرخه ی قراضه را به او انداختند.

40. he went to find his dog and lost his bicycle in the bargain
رفت سگ خود را پیدا کند دوچرخه خود را هم از دست داد.

41. they will have to stint themselves for months to buy a bicycle
برای خریدن یک دوچرخه مجبور خواهند بود ماه ها صرفه جویی کنند.

42. the road was very steep and i had to get off and walk the bicycle to the top of the hill
جاده بسیار سر بالا بود و مجبور شدم پیاده شوم و دوچرخه را تا بالای تپه با خود ببرم.

مترادف ها

دوچرخه پایی (اسم)
bicycle, velocipede

دوچرخه سواری کردن (فعل)
bicycle

به انگلیسی

• two-wheeled vehicle operated by pedaling
ride a bicycle
a bicycle is a vehicle with two wheels which you ride by sitting on it and pushing two pedals with your feet.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدوچرخه پایی، دوچرخه سواری کردنمعانی متفرقهدوچرخهبررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: a lightweight vehicle with two wheels one behind the other, handlebars ...جمله های نمونه1. bicycle tires لاستیک دوچرخه 2. a bicycle made of a light composite دوچرخه ی ساخته شده از یک ...مترادفدوچرخه پایی (اسم) bicycle, velocipede دوچرخه سواری کردن (فعل) bicycleانگلیسی به انگلیسیtwo - wheeled vehicle operated by pedaling ride a bicycle a bicycle is a vehicle with two wheels which ...
معنی bicycle، مفهوم bicycle، تعریف bicycle، معرفی bicycle، bicycle چیست، bicycle یعنی چی، bicycle یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف b، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف b، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف b، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف b
کلمه بعدی: bicycle crossing
اشتباه تایپی: ذهزغزمث
آوا: /بیکیکل/
عکس bicycle : در گوگل
معنی bicycle

پیشنهاد کاربران

دوچرخه

دوچرخه
دوچرخه سواری کردن
دوچرخه سواری
دوچرخه سواری

bicycle as memorabilia you love life with pleasure and joy in the next to you spring past days
دوچرخه سواری به عنوان خاطره ای است که شما را با لذت و شادی در کنار روزهای بهار به شما عشق می دهد
I still remember buying my first bicycle
هنوز خریدن اولین دوچرخه ام را به یاد دارم 🔟
دوچرخه بازی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما