پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) "
1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از چیزی ) "است. چنانچه بخواهیم به واژه یِ "برستادَن" بمانندِ "فرستادَن" به گونه ای گُذرا ( تراگذرا ) بنگریم، برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ بالا " برستاده بودن/ شدن ( از چیزی ) " خواهد بود.
... [مشاهده متن کامل]
پس داریم:
( bestehen ( aus etw : برستاده شدن ( از چیزی )
نکته: پیشوندِ آلمانیِ " - be" هیچ پیوندی با پیشوندِ پارسیِ "بَر" ندارد و پیشنهادِ پیشوندیِ من تنها برپایه یِ جهان بینیِ گویشورانِ پارسی و با نگاه به واژگانی همچون " برآمدن/ برآمده بودن از چیزی و . . . " می باشد. فراموش نکنید که پیشوندِ "بَر" پیشوندِ جدایی پذیر است.
روشِ دستیابیِ من به این واژه:
ریشه یِ اوستاییِ "ستا" با واژگانِ آلمانیِ "stehen" و "stellen" برابر است و ازآنجایی که پیشوندِ درخور برای "تشکیل شدن/دادن" در زبانِ پارسی پیشوندِ "بَر" می باشد، از اینرو من واژه یِ "برستادَن، برستاده شدن" را پیشنهاد می کنم.
2 - همچنین یکی دیگر از کاربردهایِ واژه یِ ( z. B. eine Beziehung zwischen zwei Dingen ) "bestehen" ، برابر با واژه یِ "برقرار بودن" ( برای نمونه پیوندی یا رابطه ای میان دو چیز ) می باشد. از اینرو، با بهره گیری از واژه یِ "برستادن/برست - "، به جایِ واژه یِ "برقرار بودن ( میانِ ) " ، واژه یِ " برستاده بودن ( میانِ ) " پیشنهاد می شود.
همچنین داریم:
برستِش داشتن = برقراری داشتن
برستادَن = برقرار کردن
نمونه:
برقرار کردم: برستادَم / برقرار کنیم : برستیم / برقرار می کند: برمی ستَد/ برقرار کرد: برستاد/ برقرار است: برستاده است و. . . .
. . . .
از اینرو دو معنا برایِ واژه یِ "برستادَن" خواهیم داشت: "تشکیل دادن/شدن" و " برقرار کردن/شدن".
نکته: واژه یِ bestehen دارایِ معناهایِ دیگری نیز هست که ما در اینجا به آنها کاری نداریم.
1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از چیزی ) "است. چنانچه بخواهیم به واژه یِ "برستادَن" بمانندِ "فرستادَن" به گونه ای گُذرا ( تراگذرا ) بنگریم، برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ بالا " برستاده بودن/ شدن ( از چیزی ) " خواهد بود.
... [مشاهده متن کامل]
پس داریم:
( bestehen ( aus etw : برستاده شدن ( از چیزی )
نکته: پیشوندِ آلمانیِ " - be" هیچ پیوندی با پیشوندِ پارسیِ "بَر" ندارد و پیشنهادِ پیشوندیِ من تنها برپایه یِ جهان بینیِ گویشورانِ پارسی و با نگاه به واژگانی همچون " برآمدن/ برآمده بودن از چیزی و . . . " می باشد. فراموش نکنید که پیشوندِ "بَر" پیشوندِ جدایی پذیر است.
روشِ دستیابیِ من به این واژه:
ریشه یِ اوستاییِ "ستا" با واژگانِ آلمانیِ "stehen" و "stellen" برابر است و ازآنجایی که پیشوندِ درخور برای "تشکیل شدن/دادن" در زبانِ پارسی پیشوندِ "بَر" می باشد، از اینرو من واژه یِ "برستادَن، برستاده شدن" را پیشنهاد می کنم.
2 - همچنین یکی دیگر از کاربردهایِ واژه یِ ( z. B. eine Beziehung zwischen zwei Dingen ) "bestehen" ، برابر با واژه یِ "برقرار بودن" ( برای نمونه پیوندی یا رابطه ای میان دو چیز ) می باشد. از اینرو، با بهره گیری از واژه یِ "برستادن/برست - "، به جایِ واژه یِ "برقرار بودن ( میانِ ) " ، واژه یِ " برستاده بودن ( میانِ ) " پیشنهاد می شود.
همچنین داریم:
برستِش داشتن = برقراری داشتن
برستادَن = برقرار کردن
نمونه:
برقرار کردم: برستادَم / برقرار کنیم : برستیم / برقرار می کند: برمی ستَد/ برقرار کرد: برستاد/ برقرار است: برستاده است و. . . .
. . . .
از اینرو دو معنا برایِ واژه یِ "برستادَن" خواهیم داشت: "تشکیل دادن/شدن" و " برقرار کردن/شدن".
نکته: واژه یِ bestehen دارایِ معناهایِ دیگری نیز هست که ما در اینجا به آنها کاری نداریم.