bend one's ear

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) حرف زدن یک طرفه
• خسته کردن کسی با حرف زدن زیاد
• درد دل کردن با کسی ( اغلب بیش از حد )
• ( تحقیرآمیز ) کسی را گروگان حرف زدن خود کردن
• ( در بافت مثبت ) توجه کسی را جلب کردن ( برای شنیدن حرف مهم )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"Sorry I'm late – my boss bent my ear as I was leaving. "
ببخشید دیر کردم – رئیسم وقتی می خواستم بروم مدام حرف زد.
"She bent his ear for two hours about her wedding plans, and he didn't even know her that well. "
او دو ساعت گوشش را پر کرد از برنامه های عروسیاش، در حالی که حتی آنقدر هم او را خوب نمی شناخت.
"I don't want to bend your ear, but I need to tell you something important. "
نمی خواهم خیلی حرف بزنم، اما باید چیز مهمی به تو بگویم.