🔸 معادل فارسی: • قاضی • کسی که بر مسند قضاوت می نشیند • نیمکت نشین / مسندنشین • ( در کاربرد کهن ) سناتور 🔸 مثال ها: He was elected a bencher of his Inn of Court after many years of distinguished service. ... [مشاهده متن کامل]
او پس از سال ها خدمت برجسته، به عنوان عضو ارشد نهاد وکالت خود انتخاب شد. The benchers have the authority to discipline members of the Inn. اعضای ارشد اختیار تنبیه اعضای نهاد وکالت را دارند. In Canada, benchers are elected to govern the legal profession. در کانادا، اعضای هیأت مدیره برای اداره ی حرفه ی وکالت انتخاب می شوند.