bellyful

/ˈbelifʊl//ˈbelifʊl/

معنی: سیری
معانی دیگر: به حد اشباع، تا خرخره، یک شکم خوراک، غذای کافی، یک وعده خوراک، مقدار یک شکم

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) as much as, or more than, one wants or can endure.

- I've had a bellyful of his complaining.
[ترجمه گوگل] من شکم او را گرفته ام
[ترجمه ترگمان] من از شکوه و شکایت اون خسته شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. I've had a bellyful of your silly advice.
[ترجمه گوگل]من از نصیحت احمقانه ات لذت بردم
[ترجمه ترگمان]من از این نصیحت احمقانه تو خسته شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I've had a bellyful of their lies.
[ترجمه گوگل]من انبوهی از دروغ های آنها را گرفته ام
[ترجمه ترگمان]من از دروغ های اونا جون سالم به در بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I've had a bellyful of your moaning.
[ترجمه گوگل]من از ناله تو شکمم گرفته ام
[ترجمه ترگمان]من از این ناله و زاری تو خسته شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'd had a bellyful of his family by the end of the weekend.
[ترجمه گوگل]من تا آخر هفته با خانواده اش آشنا شدم
[ترجمه ترگمان]آخر این آخر هفته یک دنیا از خانواده اش افتاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A bellyful of gluttony will never study willingly.
[ترجمه گوگل]یک شکم پرخور هرگز با میل مطالعه نمی کند
[ترجمه ترگمان]یک دنیا شکم پرستی هرگز با میل و رغبت درس نمی خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Henry has had a bellyful of his wife's complaints.
[ترجمه گوگل]هنری شکایات همسرش را به ندرت داشته است
[ترجمه ترگمان]هنری از شکایت های همسرش لذت برده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I've had a / my bellyful of your complaints.
[ترجمه گوگل]من شکایت تو را دارم
[ترجمه ترگمان]من از شکایت های شما لذت بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. But I'd had a bellyful of your family and I just wanted to stay out of the whole rotten business.
[ترجمه گوگل]اما من خانواده شما را دوست داشتم و فقط می خواستم از کل تجارت پوسیده خودداری کنم
[ترجمه ترگمان]اما من یک خانه کوچک از خانواده تو داشتم و فقط می خواستم از این کار مزخرف بیرون بیایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He has a bellyful of absorbing tales.
[ترجمه گوگل]او داستان های جذابی دارد
[ترجمه ترگمان]او یک دنیا پر از داستان های جالب و غریب دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Another person says: " Bellyful is the character of artful cheat. "
[ترجمه گوگل]شخص دیگری می گوید: شکم خوار، حیله گر است
[ترجمه ترگمان]شخص دیگری می گوید: \" bellyful شخصیت تقلب ماهرانه است \"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I've had a bellyful of your bellyaching.
[ترجمه گوگل]من از شکم تو شکم گرفتم
[ترجمه ترگمان] من یه خورده از bellyaching لذت بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I've had a bellyful of these stupid jokes.
[ترجمه گوگل]من از این جوک های احمقانه زیاد دیده ام
[ترجمه ترگمان]من از این شوخی های احمقانه لذت بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I'd had a bellyful of your family.
[ترجمه گوگل]من از خانواده تو شکم داشتم
[ترجمه ترگمان] من یه خونه از خونواده تو داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I've had a bellyful of training.
[ترجمه گوگل]من تمرینات شکمی داشته ام
[ترجمه ترگمان]من یک دنیا پر از آموزش دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I've had a bellyful your silly advice.
[ترجمه گوگل]نصیحت احمقانه ات رو داشتم
[ترجمه ترگمان]من یه خورده نصیحت احمقانه تو رو به دنیا آوردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سیری (اسم)
intensity, density, bellyful, satiety, fullness, satiation, intension, depth, tint

انگلیسی به انگلیسی

• ample amount, excessive amount, more than enough
if you say that you have had a bellyful of something, you mean that you have had too much of it and don't want any more; an informal expression.

پیشنهاد کاربران

بپرس