( که گاهی با حرف اضافه هایی مانند to همراه می شود ) به معنای ورشکست شدن، متعادل شدن یا از کار افتادن است.
این اصطلاح اغلب برای کسب وکارها یا شرکت هایی استفاده می شود که شکست خورده اند و دیگر فعالیت ندارند. ( تصویر آن از ماهی یا حیوانی گرفته شده که به پشت خوابیده و مرده است ) .
... [مشاهده متن کامل]
مثال:
۱. After a year of losses, the company finally went belly up.
پس از یک سال زیان، شرکت بالاخره ورشکست شد و تعطیل گردید.
۲. Many small businesses went belly up during the economic crisis.
بسیاری از کسب وکارهای کوچک در طول بحران اقتصادی از کار افتادند.
۳. We need to innovate or we will end up belly up like our competitors.
ما باید نوآوری کنیم، وگرنه مثل رقبایمان ورشکست خواهیم شد.
این اصطلاح اغلب برای کسب وکارها یا شرکت هایی استفاده می شود که شکست خورده اند و دیگر فعالیت ندارند. ( تصویر آن از ماهی یا حیوانی گرفته شده که به پشت خوابیده و مرده است ) .
... [مشاهده متن کامل]
مثال:
پس از یک سال زیان، شرکت بالاخره ورشکست شد و تعطیل گردید.
بسیاری از کسب وکارهای کوچک در طول بحران اقتصادی از کار افتادند.
ما باید نوآوری کنیم، وگرنه مثل رقبایمان ورشکست خواهیم شد.
همون bankrupt به طور غیر رسمی.
الهام گرفته شده از تصویر ماهی ای که مرده و روی آب مونده و شکمش بیرون آبه.
الهام گرفته شده از تصویر ماهی ای که مرده و روی آب مونده و شکمش بیرون آبه.
ورشکست کردن
لاینحل شدن
برچیده شدن
با شکست مواجه شدن
برچیده شدن
با شکست مواجه شدن
ورشکست شدن